شرح
كند ، و هيئت اتصاليّه طناب را برهم زند و دوباره آن را بهصورت پنبه يا پشم درآورد ، مىگويند نقض محقّق شد كمااينكه در آيهء شريفه همچنين آمده است :« وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً . . . »« 1 » .
سؤال : در روايات باب كه مادهء نقض و لا تنقض و امثال آن استعمال شده ، آيا معنى حقيقى آن اراده شده است ؟
جواب : خير ، زيرا يقين ، چيزى نيست كه داراى هيئت اتّصاليه باشد تا بتوان استحكام آن را نقض نمود لذا مىگوئيم ارادهء معناى حقيقى آن ، متعذّر است و « لا تنقض » در معناى مجازى استعمال شده است و به اعتبار متعلّق آن ، گفتهاند « لا تنقض اليقين بالشّك » و واضح است كه هرگاه بدانيم لفظى در معناى حقيقى خود استعمال نشده ، و داراى معانى مجازى متعدّدى باشد ، امّا ندانيم كه در كداميك از معانى استعمال شده است بايد اقرب المجازات الى الواقع را انتخاب نمود و در محلّ بحث دو معناى مجازى براى « نقض » ذكر مىكنيم كه مستفاد از كلام شيخ اعظم است .
الف - معناى مجازى اقرب - « هو رفع الامر الثّابت اى المستحكم الّذى فيه اقتضاء الثّبوت و الاستمرار » . مانند زوجيّت دائمى و ملكيّت كه در آنها استعداد و اقتضاى بقاء ، وجود دارد مگر اينكه مثلا طلاقى محقّق شود و سبب از بين رفتن علقهء زوجيّت گردد و يا مانند همان مثال چراغ كه با علامت - الف - مشخّص نموديم .
هامش
( 1 ) - اشاره به داستان زنى است از قريش بنام « رايطه » در زمان جاهليّت كه از صبح تا نيمروز ، خود و كنيزانش ، پشمها و موهائى را كه در اختيار داشتند ، مىتابيدند و پس از آن دستور مىداد همهء آنها را واتابند و بههمينجهت بهعنوان « حمقاء » در ميان عرب ، معروف شده بود ، ر . ك تفسير نمونه 11 / 378 .