و اما الثّاني ، فلأن الحكم الشّرعي المستكشف به عند طروء انتفاء ما احتمل دخله في موضوعه ، ممّا لا يرى مقوّما له ، كان مشكوك البقاء عرفا ، لاحتمال عدم دخله فيه واقعا ، و إن كان لا حكم للعقل بدونه قطعا [ 1 ] .
شرح
عرف است و . . . -
[ 1 ] - اگر مدرك حكمى را كه مىخواهيم استصحاب كنيم ، « عقل » باشد يعنى از طريق عقل ، ما آن حكم شرعى را كشف كرده باشيم ، در اين صورت هم وقتى در بقاء آن حكم ، شك نمائيم ، مىتوانيم بقاء آن را استصحاب نمائيم « 1 » .
مثال : « 2 » - عقل مىگويد خوردن مايع سمّى و مضر ، داراى مفسده و قبيح هست ما از حكم عقل - قبح و مفسده - كشف مىكنيم كه خوردن آن ، حرام است حال اگر در آن مايع سمّى تغييراتى داده شد و حالت آن عوض شد فرضا مقدارى آب با آن مخلوط شد و در نتيجه براى ما شك توليد شد كه آيا هنوز هم آن مايع ، مضر است يا نه « 3 » و آيا با تغييرات مذكور ، اضرار آن مايع ، باقى است يا نه ، در اين صورت ، عقل حكمى ندارد زيرا موضوع حكم عقل ، متغيّر شده است البتّه در موضوع حكم عقل اهمال و اجمال راه ندارد ، عقل در موضوع مشخّص به حسن يا قبح ، حكم مىكند به عنوان مثال قبلا او گفته بود كه شرب مايع سمّى مضر ، مفسده دارد امّا اكنون موضوع حكم ، مشكوك است كه آيا ضررى در كار هست يا نه و آيا ضررش قوى هست يا ضعيف لذا عقل در اين زمينه ، حكمى ندارد امّا درعينحال ، همان حكم شرعى را كه از طريق حكم عقل ، كشف كرده بوديم ، مىتوانيم استصحاب نمائيم زيرا ما
هامش
( 1 ) - بعضى گفتهاند اگر مدرك حكم كلّى ، شرع و نقل باشد مىتوان در آن استصحاب جارى نمود امّا اگر مدرك حكم ، عقل باشد نمىتوان در آن استصحاب جارى نمود .
( 2 ) - در مثال مناقشهاى نمىكنيم .
( 3 ) - و آيا حرمت شرب آن باقى است يا نه .