فانقدح أنّه لا يتمكّن من صلاة القصر صحيحة « 1 » بعد فعل صلاة الاتمام ، و لا من الجهر كذلك بعد فعل صلاة الإخفات ، و إن كان الوقت باقيا [ 1 ] .
إن قلت : على هذا يكون كلّ منهما « 2 » في موضع الآخر سببا لتفويت الواجب فعلا « 3 » ، و ما هو سبب لتفويت الواجب كذلك حرام ، و حرمة العبادة موجبة لفسادها بلا كلام [ 2 ] .
شرح
[ 1 ] - اكنون مصنّف ، خلاصهء بعضى از مطالب قبل را بيان مىكنند : از اينكه گفتيم چون مصلحت تام ، استيفاء شده ، و مجالى براى اعادهء عمل ، وجود ندارد ، براى شما مشخّص شد كه اگر : در موضع قصر ، نماز را تمام بخواند ، ديگر او نمىتواند ، نماز قصر را صحيحا اتيان نمايد گرچه وقت هم توسعه داشته باشد و همچنين در مورد نماز جهر و اخفات و . . .
[ 2 ] - اشكال : فرض كنيد مكلّفى در موضع قصر بر اثر ترك تعلّم ، نمازش را تمام خواند و همانطور كه گفتيم مصلحت تام و كامل آن را استيفاء نمود بنابراين مىتوانيم چنين تعبير كنيم كه : نماز « تمام » سبب تفويت مأمور به - نماز قصر - شده است بهنحوىكه اگر او نماز تمام را قرائت نمىكرد و به رسالهء عمليّه مراجعه مىكرد وظيفهاش را مىفهميد و نماز را قصرا مىخواند و مكلّف به را اتيان مىنمود امّا الآن كه نمازش را تمام خوانده ، اين نماز قصرى سبب شده ، كه او ديگر نتواند مأمور به - نماز قصر - را اتيان نمايد بنابراين : نماز « تمام » سبب تفويت مأمور به -
هامش
( 1 ) - لانّ الصّحة موافقة الامر و المفروض سقوط الامر بصلاة القصر بفوات مصلحتها بفعل صلاة التّمام ر . ك منتهى الدّراية 6 / 448 .
( 2 ) - يعنى در دو موضع : الف - اتمام در موضع قصر ب - جهر در موضع اخفات و بالعكس .
( 3 ) - « فعلا » قيد واجب است زيرا واجب فعلى كه ملاكش اقوى هست ، همان نماز قصر است نه ، نماز تمام و . . .