إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 84
ثم لا يخفى ان دليل الاستصحاب أيضا لا يفى بقيامه مقام القطع المأخوذ في الموضوع مطلقا ، و ان مثل ( لا تنقض اليقين ) لا بد من أن يكون مسوقا إما به لحاظ المتيقن ، او به لحاظ نفس اليقين [ 1 ] . روى فرض حجّيّت بحث نمائيد . بنابراين اگر در آن نزاع بين اخباريها و اصوليين احتياط واجب شد ، اين احتياط شرعى مىباشد و جانشين قطع مىشود . آيا استصحاب جانشين قطع مىشود ؟ [ 1 ] - تذكر : كأنّ استصحاب يك مقام برزخى بين امارات و اصول عمليّه دارد و متمحّض در اصل عملى نيست لذا در مورد استصحاب تعبير شده كه : « استصحاب عرش الاصول و فرش الامارات » است يعنى اگر استصحاب را با ساير اصول عمليّه مقايسه كنيم جنبهء علو و برترى دارد و اگر با امارات سنجش نمائيم جنبهء فرشى و تحتى دارد . ايشان وقتى به جانشينى استصحاب مىرسند بهطور صراحت نمىفرمايند كه استصحاب جانشين قطع طريقى مىشود و فقط مىگويند استصحاب جانشين قطع موضوعى نمىشود لكن از بيانى كه براى ادّعاى نفى دارند معلوم مىشود كه استصحاب تمام احكام امارات را دارد ( از نظر جانشينى قطع طريقى و از جهت جانشين نشدن نسبت به قطع موضوعى ) و بيانى را كه در باب امارات داشتند همان بيان را در مورد استصحاب پياده مىكنند . اكنون ببينيم دليل اعتبار استصحاب ( يعنى لا تنقض اليقين بالشّك ) مقتضى چه چيز است ؟ ببينيم در اين دليل براى يقين و شك موضوعيّت قائل شدهاند يا اينكه موضوعيّتى ندارد . 1 - اگر يقين و شك موضوعيّت داشته باشند يعنى تنزيل به لحاظ نفس عنوان يقين و شك مىباشد كأنّ دليل چنين مىگويد : شك مسبوق به يقين همان يقين است يعنى