كما صح أن يؤخذ بما هو كاشف عن متعلقه و حاك عنه [ 1 ] .
شرح
( 1 ) [ 1 ] - هريك از دو صورتى را كه گفتيم ( قطع موضوعى تمام الموضوع و قطع موضوعى جزء الموضوع ) خود به دو قسم تقسيم مىشوند .
قبلا توضيح دهيم كه در خود قطع دو حيثيّت وجود دارد .
الف - قطع يكى از اوصاف نفسانيّه مىباشد و امر اعتبارى و فرضى نمىباشد و لازم نيست هر صفتى بوسيلهء حواس مشاهده شود ( قيام قطع به نفس شخص قاطع مىباشد ) .
بلكه قطع يك صفت حقيقيّهء ذات واقعيّت است منتها از اوصاف ذات اضافه است يعنى : قطع ، اضافه و نسبتى به قاطع دارد و يك اضافه هم به شىء مقطوع پيدا مىكند كما اينكه اراده هم ، چنين است - اراده هم مريد و هم مراد لازم دارد يعنى اراده نياز به فردى دارد كه او اراده نمايد ( مريد ) و همچنين به عمل متعلّق اراده نيازمند است يعنى نمىشود فردى بگويد من اراده كردهام ولى هنگام سؤال از او كه شما چه چيز را اراده نمودهاى بگويد مرادى هنوز در كار نيست - لذا اراده هم از اوصاف ذات اضافه است .
ب - قطع ، كاشف و راهنما و آئينهء تمامنماى واقع مىباشد بدون اينكه در جهت كشف و ارادهء واقع نقصى در آن تصوّر شود .
البته شك و ظن هم از اوصاف حقيقيّه است و قائم به نفس متكلّم است لذا گاهى انسان سالها در مسألهاى به حالت شك باقى مىماند و راهى براى انتخاب يكى از طرفين شك پيدا نمىكند .
شك ، اضافهاى به انسان و نسبتى با شىء مشكوك دارد لذا شك هم صفت ذات اضافه است ولى كاشفيّت و طريقيّتى كه در قطع وجود دارد در شك موجود نمىباشد پس در قطع دو حيثيّت وجود داشت - حيثيّت كاشفيّت و حيثيّت صفتيّت .