و مما ذكرنا ظهر الحال فيما اشتبهت حليته و حرمته بالشبهة الموضوعية من الحيوان ، و أن أصالة عدم التذكية محكمة فيما شك فيها لأجل الشك في تحقق ما اعتبر في التذكية شرعا [ 1 ] .
كما أن أصالة قبول التذكية محكمة إذا شك في طرو ما يمنع عنه ، فيحكم بها فيما أحرز الفري بسائر شرائطها عداه ، كما لا يخفى ، فتأمل جيّدا [ 2 ] .
شرح
حيوان را بكشند حلال و طاهر است .
[ 1 ] - 4 - ( در شبههء موضوعيّه ) : مثلا قطعه گوشتى در بيابان پيدا كرديم كه يقين داريم مربوط به حيوانى است كه قابليّت تذكيه داشته امّا نمىدانيم آن حيوان را تذكيه نمودهاند يا نه .
به عبارت ديگر : تكه گوشت گوسفندى را در بيابان پيدا كردهايم كه نمىدانيم حيوان درندهاى آن گوسفند را خورده و مقدارى از آن باقى مانده يا اينكه عدّه مسافرى از آنجا عبور كرده ، غذا خوردهاند و سپس فراموش كردهاند آن قطعه گوشت را با خود ببرند حكم فرض مذكور چيست ؟
در اين فرض ، اصل عدم تذكيه جارى مىشود زيرا آن حيوان در حال حيات مسلّما تذكيه نشده بود و ما شك كردهايم كه آيا در حال ذهاب روح تذكيه شده است يا نه لذا مىگوئيم اصل ، « 1 » عدم تحقّق تذكيه است و در نتيجه آن تكّه گوشت حرام و نجس است و مجالى براى جريان اصالة الاباحه نمىباشد .
[ 2 ] - 5 - ( در شبههء موضوعيّه ) - در موردى است كه ما يقين به قابليّت تذكيه داريم ولى شك كردهايم كه آيا مانعى تحقّق پيدا كرده است تا قابليّت تذكيه را از بين ببرد يا نه .
مثال : حيوانى ( گوسفندى ) است كه مىدانيم قابليّت تذكيه دارد و همچنين يقين
هامش
( 1 ) - استصحاب .