شرح
ترجمهء روايت : هر چيزى كه خداوند علم آن را از بندگانش منع نموده ، آن چيز از مردم برداشته شده است تقريب استدلال به اين حديث مانند حديث رفع است و مىگوئيم :
« ما » ى موصوله در اين روايت : به معنى « حكم » مىباشد و معنا چنين مىشود :
آن حكمى كه خداوند علمش را از بندگان منع نموده است ، آن حكم در مرحلهء ظاهر برداشته شده و در مرحله فعليّت تحقّق ندارد منتها در حديث رفع تعبير به « رفع » شده بود و اينجا تعبير به « موضوع عنهم » شده است . آنجا تعبير به « ما لا يعلمون » شده بود ، ولى اينجا امام عليه السّلام مىفرمايند « ما حجب اللّه » .
مرحوم آقاى آخوند مىفرمايند : ممكن است در اين روايت اشكال شود كه :
عنوان « ما لا يعلمون » ، با عنوان « ما حجب اللّه » تفاوت دارد ظاهر « ما حجب اللّه » اين است كه خداوند علمش را منع نموده است يعنى عنايت خداوند به اين تعلّق گرفته است كه مردم علم به آن حكم پيدا نكنند و لذا به رسل خود امر ننموده است كه آن حكم را تبليغ نمايند در حقيقت اين روايت مخصوص احكامى است كه از دائرهء وحى و نبوّت خارج است . « 1 »
امّا ظاهر « رفع ما لا يعلمون » اين است : حكمى را كه شما نمىدانيد از شما برداشته شده و منشأ جهل اين نيست كه آن حكم از دائرهء وحى خارج بوده است چهبسا آن حكم در روايات بيان شده است امّا براى ما مخفى شده .
خلاصهء اشكال : حديث رفع منطبق با ما نحن فيه هست ولى روايت حجب منطبق با مدّعاى ما نمىباشد .
سؤال : چرا روايت را چنين معنا مىكنيد تا منطبق با محلّ بحث ما نشود ؟
هامش
( 1 ) - قال فى الرّسائل فالرّواية مساوقة لما ورد عن مولانا امير المؤمنين عليه السّلام : ان اللّه تعالى حدّ حدودا فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تعصوها ، و سكت عن اشياء لم يسكت عنها نسيانا فلا تتكلّفوها رحمة من اللّه تعالى بكم - حقائق الاصول 2 / 231 .