إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 295
و فيه : إن الظاهر منها إيجاب السؤال لتحصيل العلم ، لا للتعبد بالجواب [ 1 ] . اين آيه شريفه ، سؤال از اهل ذكر را واجب كرده است . آيا معنا دارد كه سؤال از اهل ذكر واجب باشد امّا انسان مخيّر باشد كه آنچه را اهل ذكر گفتند قبول بكند يا قبول نكند ؟ خير وجوب سؤال مقدّمهء وجوب قبول است . به عبارت ديگر : بين وجوب سؤال ، با وجوب قبول و ترتيب اثر دادن ملازمهء عقليّه وجود دارد . اشكال بر استدلال به آيهء سؤال [ 1 ] - مرحوم مصنّف مىفرمايد در اين استدلال اشكال وجود دارد اين آيه يك قيد دارد و آن اين است كه فَسْئَلُوا . . . إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . ظاهر اين قيد اين است كه شما كه نمىدانيد سؤال كنيد كه عدم العلم شما به علم مبدّل شود نه اينكه از اهل ذكر سؤال كنيد و تعبّدا ( و لو علم حاصل نشود ) آن را بپذيريد . و الّا اگر بعد از سؤال هم همان عدم العلم باقى باشد اثرى در آن سؤال وجود ندارد و اين آيه ديگر دلالت بر وجوب سؤال نمىكند . تذكّر : ( مرحوم مصنّف به اين مطلب اشارهاى ندارند كه ) : رواياتى داريم كه اهل ذكر را ائمّه عليهم السّلام تفسير كردهاند ، و برحسب يك قسمت از روايات و سياق خود آيات ، مقصود از اهل ذكر علماء يهود و نصارى است كه به يهود و نصارى خطاب مىشود كه به علما مراجعه كنيد و ببينيد كه در كتابها راجع به پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله چه خصوصيّات و علائمى ذكر شده است . امّا كسانى كه به اين آيه استدلال مىكنند با قطع نظر از رواياتش بعنوان يك ضابطه كلّى ( فسئلوا اهل الذكر . . . ) تمسّك مىنمايند لذا روى اين مبنا اشكال هم به آنها شده كه اهل ذكر به قرينه آن قيدى كه در آيه است علما مىباشند ( مانند فقها ) .