مع أنه يمكن أن يقال : إن القضية و لو كانت مسوقة لذلك ، إلا أنها ظاهرة في انحصار موضوع وجوب التبين في النبأ الذي جاء به الفاسق فيقتضي انتفاء وجوب التبين عند انتفائه و وجود موضوع آخر [ 1 ] .
فتدبر [ 2 ] .
شرح
« يجب التبيّن عن طبيعة النّبأ ان كان الجائى به هو الفاسق » . در نتيجه منطوق آيهء نبأ چنين است :
« خبرى كه به شما مىرسد اگر فرد فاسقى آن خبر را بيان مىكند دربارهء آن خبر تحقيق كنيد » و مفهوم آيه چنين مىشود :
خبرى كه به شما مىرسد اگر فرد فاسقى آن را ، اخبار ننموده است تحقيق دربارهء آن لازم نيست ( البتّه واضح است كه مخبر گاهى عادل است و گاهى فاسق ) .
و مفهوم شرط درست مىشود و اشكالى كه براى مرحوم شيخ وجود داشت بر اين استدلال وارد نمىباشد .
پس تا اينجا مفهوم شرط درست شد و اشكالى به استدلال آيهء نبأ ( از طريق مفهوم شرط ) وجود ندارد .
[ 1 ] - مرحوم مصنّف به بيان مرحوم شيخ اشاره مىكنند كه :
اگر تقريب مرحوم شيخ را بپذيريم و بگوئيم موضوع اين قضيّهء شرطيّه خبر فاسق است و در نتيجه قضيّهء شرطيّه در آيهء نبأ براى بيان تحقّق موضوع است باز هم راه ديگرى وجود دارد كه براى حجّيّت خبر عادل به آن تمسّك كنيم كه :
چون خداوند در مقام بيان آن چيزهائى بوده كه تبيّن از آن واجب است و در اين مقام ، وجوب تبيّن را منحصر در خبر فاسق نموده است لذا از اين انحصار مىفهميم كه تفحّص و تبيّن از خبر فاسق لازم است ولى تحقيق از خبر عادل واجب نيست .
[ 2 ] - شايد اشاره به اين باشد كه :
عرف چنين انحصارى را از آيه شريفه استفاده نمىكند .