و ذلك لا يكاد يجدي ، فإن الظاهري و إن لم يكن في تمام مراتب الواقعي ، إلا أنّه يكون في مرتبته أيضا . و على تقدير المنافاة لزم اجتماع المتنافيين في هذه المرتبة ؛ فتأمل فيما ذكرنا من التحقيق في التوفيق ، فإنه دقيق و بالتأمل حقيق [ 1 ] .
شرح
و شك هم تأخّر از حكم واقعى دارد بنابراين : ( اين هم يك مرتبه ) .
رتبهء حكم ظاهرى دو درجه تأخّر از حكم واقعى دارد و در نتيجه حكم ظاهرى نمىتواند در رديف حكم واقعى قرار بگيرد و همين تأخّر مراتب در جمع بين حكم ظاهرى و واقعى كافى است .
پس حكم واقعى روى عنوان اوّلى شرب تتن رفته است و حكم ظاهرى روى شك ، آنهم شك در حكم واقعى كه دو مرتبه از حكم واقعى تأخّر دارد ، رفته است و مشكلى پيش نمىآيد .
[ 1 ] - مرحوم مصنّف مىفرمايند اين راه هم درست نيست .
شما ثابت كرديد كه حكم ظاهرى در رتبهء حكم واقعى نيست و دو درجه از حكم واقعى تأخّر دارد امّا يك سؤال از شما مىكنيم كه :
آيا در عين اينكه حكم ظاهرى دو درجه از حكم واقعى تأخّر دارد ، با وجود اين تأخّر رتبه ، حكم واقعى از بين رفته و بساطش را جمع كرده است يا نه ؟
شما بالأخره مىگوييد حكم واقعى هست ، منتها رتبهء حكم واقعى مقدّم بر رتبهء حكم ظاهرى است .
به عبارت ديگر : حكم ظاهرى نمىتواند خود را در رتبهء حكم واقعى قرار دهد .
امّا حكم واقعى كه با برخورد با حكم ظاهرى از بين نمىرود .
اگر با آمدن حكم ظاهرى بساط حكم واقعى درهم پيچيده مىشد حرف شما درست بود امّا شما مىگوييد حكم واقعى به قوّت خود باقى است و با گذشتن دو مرتبه حكم ظاهرى بساطش پهن مىشود .
با اين حال شما چگونه بين حكم واقعى ( حرمت ) و اين حكم ظاهرى جمع مىكنيد .