شرح
معنا « 1 » قابل بحث و نزاع مىباشد .
نكتهء اوّل : آيا كسانى كه مىگويند امر به طبيعت تعلّق مىگيرد ، مقصودشان اين است كه : امر به نفس طبيعت « من حيث هى هى » تعلّق مىگيرد بدون اينكه حتّى وجود طبيعت ، متعلّق امر باشد ؟
به دو جهت ، آنها چنان منظورى ندارند :
الف : كسانى كه مىگويند طبيعت ، متعلّق امر هست منظورشان اين است كه : طبيعت در خارج ، وجود و تحقّق پيدا كند ، مقصود واقعى آمر ، وجود طبيعت در خارج است نه نفس طبيعت من حيث هى هى و لو اينكه وجود هم پيدا نكند .
ب : از علماى معقول هم شنيدهايد كه مىگويند : « الطّبيعة من حيث هى ليست الا هى » يعنى وقتى نفس طبيعت را درنظر مىگيريم ، صرفنظر از جهات خارجى و صرفنظر از وجود مىكنيم در عالم طبيعت فقط خودش هست - « انّ الطّبيعة من حيث هى ليست الا هى لا مطلوبة و لا غير مطلوبة لا موجودة و لا معدومة . »
توجّه : كسانى كه مىگويند امر به طبيعت ، متعلّق است مقصودشان وجود طبيعت است نه نفس طبيعت بما هى طبيعة كه جز ، خودش هيچ نيست .
سؤال : اگر مقصود آنها - در آن قول - وجود طبيعت است پس چرا بحث مىكنند كه امر به طبيعت متعلّق است يا به فرد ؟ شما كه طبيعت را بهمعناى وجود الطبيعة مىدانيد ، وجود طبيعت در خارج ، چيزى غير از افراد نيست .
جواب : اگر دقّت كنيد ، متوجّه مىشويد كه بين وجود طبيعت و فرد ، تفاوتى هست كه :
فرد ، عبارت از وجود با يك سرى اضافات ، خصوصيّات و تشخّصات فردى است به خلاف وجود الطّبيعة ، لذا مىگوئيم خصوصيّات فردى در معناى فرديّت ، مدخليّت دارد امّا در وجود الطّبيعة مدخليّت ندارد ، لازم به تذكّر است كه : كسانى كه معتقدند امر به وجود
هامش
( 1 ) - بهمعناى « دفعه و دفعات » و بهمعناى « فرد و افراد . »