شرح
توضيح ذلك : علّت اينكه امر به ضدّين در عرض واحد ، محال است و مولا نمىتواند ، بگويد هم مشغول ازالهء نجاست باش و هم اشتغال به نماز داشته باش ، اين است كه : براى مكلّف ، مقدور نيست كه در آن واحد مشغول آن دو شود و هر دو امر را رعايت كند پس ملاك استحاله ، عدم مقدوريّت مكلّف هست ، اكنون ببينيم آن ملاك در محلّ بحث ، تحقّق دارد يا نه ؟
همان ملاك در صورت ترتّب هم موجود است زيرا شما - قائلين به ترتّب - گفتيد امر به صلات در رتبهء امر به ازاله ، تحقّق ندارد بلكه در رتبهء بعد و متأخّر هست ، ما هم قبول كرديم لكن سؤال ما اين است كه : در آن رتبهء متأخّر كه امر به صلات ، فعليّت و تحقّق پيدا كرد ، آيا امر به ازاله هست يا نه ؟
بايد بگوئيد آن امر ، تحقّق دارد زيرا موجبى براى سقوط آن حاصل نشده پس در همان حالى كه امر به صلات - به خاطر تحقّق شرطش - فعليّت پيدا كرده ، امر به ازاله هم گريبان مكلّف را گرفته و آن امر ، ساقط نشده و فرض مسئله ، اين بود كه معصيت خارجى ، يك ساعت بعد ، تحقّق پيدا مىكند « 1 » و فعلا عصيانى وجود ندارد - عزم بر معصيت هم كه مسقط امر به ازاله نيست - پس امر به ازاله گرچه رتبهاش تقدّم بر امر به صلات دارد و امر به صلات در رتبهء متأخّر هست لكن اشكال در همان ، رتبهء متأخّر هست كه :
هنگامى كه امر به صلات فعليّت پيدا كرده ، امر به ازاله هم تحقّق دارد ، در همان رتبهء متأخّره ، مولا مىگويد : « يجب عليك الازالة و يجب عليك الصّلاة » ، آيا اين ، اجتماع ضدّين و امر به ضدّين ، در آن واحد نيست ، و آيا در رتبهء امر به صلات ، دو امر جمع نشده و دو ضد ، مأمور به قرار نگرفته ؟
چگونه مىشود دو ضد و لو در يك لحظه و در يك رتبه ، مأمور به قرار گرفته باشد ؟
خلاصه : همان ملاكى كه در مسألهء استحالهء امر به ضدّين در عرض واحد ، تحقّق دارد ، همان ملاك در رتبهء امر به صلات ، اقتضاء استحاله مىكند و فرضا مولا مىگويد اكنون دو
هامش
( 1 ) - آن را بهصورت شرط متأخّر ، تصوّر نموديد .