شرح
اگر مولا به جاى جملهء « اكرم زيدا إن جاءك » « 1 » چنين مىگفت : « اكرم زيدا » يعنى هيچگونه قيد و شرطى ذكر نمىكرد فرضا بعد از يك روز گفت « فليكن الاكرام بعد مجىء زيد » « 2 » و ما مردّد شديم كه آيا مجىء زيد ، دخالت در اطلاق هيئت دارد و اطلاق آن را مقيّد مىكند يا اينكه قيد مادّه هست و اطلاق مادّه را مقيّد مىنمايد در چنين موردى ، بيان مرحوم شيخ ، صحيح بود زيرا روز قبل كه او فرموده « اكرم زيدا » دو ظهور اطلاقى محقّق شد . يك ظهور اطلاقى از نظر هيئت و يك ظهور اطلاقى از نظر مادّه ، بعد از بيست و چهار ساعت كه يك دليل منفصل آورده و گفته است : « فليكن الاكرام بعد مجىء زيد » اگر كسى بخواهد آن قيد را ارجاع به هيئت دهد نتيجتا نسبت به مادّه هم تأثير مىكند يعنى درعينحال كه ظهور اطلاقى براى مادّه ثابت شده ، زمينهء اطلاق مادّه را از بين مىبرد امّا در موردى كه قيد را متّصلا بيان كرده و فرضا با يك عبارت گفته است : « إن جاءك زيد فاكرمه » اگر ما قيد را ارجاع به هيئت دهيم معنايش اين است كه : اصلا نسبت به مادّه ، مقدّمات حكمت مطرح نيست و اگر تمام يا بعضى از مقدمات حكمت براى مادّه منعقد نشد هيچگونه خلاف اصلى تحقّق پيدا نكرده .
بلكه امر ، دائر است بين اينكه آن قيد را ارجاع به هيئت دهيم يا - مادّه حتّى اگر قيد را ارجاع به هيئت دهيم ، مرتكب خلاف ظاهر و اصل نشدهايم زيرا از ابتدا ، مانع تشكيل مقدّمات حكمت شديم - نه خلاف ظاهرى از نظر رجوع قيد به هيئت مطرح است و نه خلاف ظاهرى از نظر رجوع قيد به مادّه ، لذا چه ترجيحى دارد كه بگوئيم قيد را ارجاع به مادّه مىدهيم و اطلاق هيئت را محفوظ مىداريم .
هامش
( 1 ) - اتّصال قيد .
( 2 ) - يعنى قيد منفصلى را بيان كرد .