شرح
سؤال : اگر كسى مانع تشكيل مقدّمات حكمت شود آيا عمل او خلاف اصل است ؟
جواب : اگر تمام يا بعضى از مقدّمات حكمت ، تشكيل نشد اصلا لفظ ظهور در اطلاق پيدا نمىكند و اگر ظهور در اطلاق پيدا نكرد ، كسى مرتكب خلاف اصل نشده بنابراين :
اگر مطلقى داشته باشيم و مقدّمات حكمت در آن ، موجود باشد و ظهور اطلاقى پيدا كرده باشد در اين صورت اگر ما دليلى را بهعنوان تقييد ذكر كرديم و مطلق را مقيّد نموديم ، خلاف اصل ، تحقّق پيدا كرده ، امّا اگر از ابتدا ، اصلا مقدّمات حكمت ، تشكيل نشد - فرضا مولا در مقام بيان نبود - آيا باز هم خلاف اصلى تحقّق پيدا كرده ؟ به عبارت ديگر اگر كارى كرديم كه از ابتدا ، قرينه بر تقييد مطرح شد آيا اين هم خلاف اصل است ؟
خير ، زيرا ما از ابتدا ، مانع تشكيل مقدّمات حكمت شديم و نگذاشتيم لفظ ، ظهور در اطلاق پيدا كند ، زمينهء ظهور در اطلاق به طور كلّى از بين رفته لذا در فرض مذكور ، مخالفتى با اصل ، تحقّق پيدا نكرده . در محلّ بحث و در مثال « اكرم زيدا إن جاءك » اگر بگوئيم قيد ، مربوط به هيئت و وجوب اكرام « 1 » هست شما - مرحوم شيخ - مىفرمائيد نتيجهاش اين است كه زمينهء اطلاق مادّه از بين مىرود و مقدّمات حكمت نمىتواند تشكيل شود .
سؤال : اگر زمينهاى براى تشكيل مقدّمات حكمت ، باقى نماند چه خلاف اصلى تحقّق پيدا كرده و با كدام اصل مخالفت كردهايم و آيا ظهور اطلاقى براى مادّه حاصل شده بود كه اكنون كسى بخواهد با آن ظهور مخالفت كند ؟
ما از ابتدا نگذاشتيم ظهورى براى مادّه در اطلاق ، پيدا شود .
هامش
( 1 ) - يعنى هيئت را مقيّد نمائيم نه مادّه را .