شرح
اصلا واجب مطلق نداشته باشيم زيرا تمام واجبات ، لااقل ، مشروط به شرائط عامّهء « 1 » تكليف هستند .
و همچنين اگر وصف اشتراط براى واجب مشروط ، يك صفت حقيقى - نه نسبى - باشد ، لازمهاش اين است كه واجب مشروط به هر چيزى كه به نظر انسان مىرسد ، مشروط باشد مثلا حج كه يك واجب مشروط است بايد نسبت به تمام اشيا ، مشروط باشد درحالىكه بديهى است در شريعت مقدس ، واجبى نداريم كه مشروط به تمام اشيا باشد پس نتيجه مىگيريم كه دو وصف مذكور از اوصاف اضافيّه هستند نه حقيقيّه ، مثلا نماز ، نسبت به طهارت ، واجب مطلق است يعنى : وجوب صلات ، مشروط به طهارت نيست امّا همان صلات ، نسبت به وقت و « دلوك شمس » ، يك واجب مشروط است بنابراين سزاوار است آن دو واجب را چنين تعريف كنيم :
« ان الواجب مع كلّ شىء يلاحظ معه ان كان وجوبه غير مشروط به فهو مطلق بالاضافة اليه و الا فمشروط كذلك و ان كانا بالقياس الى شيء آخر كانا بالعكس . »
هر واجب ، نسبت به هر چيزى كه با او ملاحظه شود اگر وجوبش مشروط به آن نباشد مىگوئيم نسبت به آن ، واجب مطلق است و اگر وجوبش مشروط به آن شىء باشد ، مىگوئيم نسبت به آن ، مشروط است مثلا وجوب صلات ، نسبت به طهارت ، مشروط نيست بنابراين ، نماز نسبت به طهارت ، واجب مطلق است امّا وقتى صلات را با « دلوك شمس » مقايسه كنيم مشخّص مىشود كه نماز ، نسبت به آن ، واجب مشروط است و قبل از آن واجب نيست .
هامش
( 1 ) - يعنى : بلوغ ، عقل ، علم و قدرت .