شرح
به وسيلهء آن لفظ ، تحقق پيدا كند و لازمهء استفهام و تمنّى انشائى ، جهل و عجز نيست كه دربارهء خداوند ، مستحيل باشد - بلكه مصداق واقعى مفهوم استفهام دربارهء خداوند ، مستحيل است - نه وجود انشائى و استفهام انشائى ، البتّه دواعى و اغراض در مورد استفهام انشائى ، متفاوت است .
اگر داعى بر استفهام انشائى ، استفهام حقيقى باشد ، اين ملازم با جهل است امّا اگر مثلا داعى بر استفهام انشائى ، اين باشد كه خداوند مىخواهد نسبت به حضرت موسى عليه السّلام اظهار لطف و محبّت كند لذا از او سؤال مىنمايد كه :« ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى »در اين صورت ، مستلزم جهل نخواهد بود و لزومى ندارد كه بگوئيم : صيغهء استفهام از معناى خود منسلخ شده و قائل به مجازيّت شويم .
گاهى داعى بر استفهام انشائى اظهار تقرير -« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ »- يا انكار - مانند« أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ »- و امثال آن هست مانند اظهار تعجّب -« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ . »پس واضح شد كه : موضوع له صيغ استفهام ، تمنّى و ترجّى ، استفهام ، تمنّى و ترجّى حقيقى نيست بلكه موضوع له آنها استفهام ، تمنّى و ترجّى انشائى مىباشد لكن اهداف و دواعى آنها متفاوت است و هيچگاه غرض از استفهام ، تمنّى و ترجّى انشائى در مورد خداوند متعال ، استفهام ، تمنّى و ترجّى حقيقى نيست و صيغ مذكور از معانى خود ، منسلخ نشدهاند بنابراين نتيجه مىگيريم كه :
معانى چندگانهاى كه براى صيغ استفهام در كتب نحوى ، ذكر كردهاند ، وجهى براى آنها نيست ، بلكه آن معانى ، دواعى بر استفهامات انشائى هستند و هيچگاه داعى بر استفهام ، تمنّى و ترجّى انشائى - واقع در كلام خداوند متعال - استفهام ، تمنّى و ترجّى حقيقى نمىباشد .