نعم لو دلّ دليله على أنّ سببه فوت الواقع ، و لو لم يكن هو فريضة ، كان القضاء واجبا عليه ، لتحقّق سببه ، و إن أتى بالغرض [ بالفرض ] « 1 » لكنّه مجرّد الفرض [ 1 ] .
شرح
مرحوم مشكينى فرمودهاند « 2 » : وجه اولويّت را نفهميديم و حق هم با ايشان هست .
نتيجه : اگر نتوانستيم به ادلّهء لفظيّه ، تمسّك كنيم به اصل عملى ، رجوع مىنمائيم و اصل مذكور ، هم وجوب اعاده را برمىدارد و هم وجوب قضا را .
[ 1 ] - مصنّف رحمه اللّه در مورد قضا به مطلبى اشاره نموده و در پايان هم فرمودهاند : اين مطلب ، واقعيّتى ندارد و مجرّد فرض است .
بيان ذلك : در دليل قضا چنين آمده : « اقض ما فات » ، شما « فائت » را چگونه معنا مىكنيد ؟
ظاهر « ما فات » ، اين است كه : آن واجبى كه از شما فوت شده ، قضا كنيد و در محلّ بحث واجبى از مكلّف ، فوت نشده بلكه واجب و وظيفهء او اتيان الصّلات مع التيمّم بود . او هم امتثال كرده است .
اگر كسى بگويد معنا و برداشت مذكور از دليل قضا ، صحيح نيست بلكه منظور ، اين است كه : اگر « واقعى » از شما فوت شده باشد ، گرچه آن « واقع » ، واجب و وظيفهء شما نبوده ، بايد آن « واقع » را قضا نمائيد ، در اين صورت بايد گفت : نماز مع الوضوء از مكلّف ، فوت شده گرچه وظيفهء او اتيان الصّلات مع الوضوء نبوده لكن چون تكليف واقعى اوّلى او صلات مع الوضوء ، بوده ، لذا در خارج از وقت و تمكّن از آب بايد نمازش را با وضو ، قضا نمايد .
جمعبندى : اگر چنان فرض و معنائى از جمله « اقض ما فات » بكنيم ، لازم است در
هامش
( 1 ) - اگر « بالفرض » باشد ، عبارت ، جالبتر است .
( 2 ) - لم نفهم وجه الاولوية . و التحقيق : انه ان كان تابعا للاداء فحاله كحال الاداء فى جميع ما تقدم ، لكونه مدلولا بالدليل الدال عليه ، فيجرى فيه الوجوه المتقدمة غير توهم الاشتغال ، و ان كان بامر جديد فلا بد من ملاحظة دليله . . . ر . ك : كفاية الاصول محشى 1 / 131 .