لكن الاطلاقات المتعارفة ظاهرا ليست كذلك ، كما لا يخفى ، و فيها ما لا يكاد يصحّ أن يراد منه ذلك ، مما كان الحكم في القضيّة لا يكاد يعمّ شخص اللفظ ، كما في مثل : ( ضرب فعل ماض ) [ 1 ] .
شرح
اين شق ، شبيه اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن است كه گفتيم مسلّما عنوان استعمال دارد .
ب « 1 » : گاهى هم متكلّم ، اطلاق لفظ و ارادهء نوع مىكند در اين صورت از او سؤال مىكنيم مقصود شما از كلمهء زيد در جملهء « زيد لفظ » چيست او مىگويد مقصودم همهء زيدها است سپس از او سؤال مىكنيم كه در اطلاق مذكور چگونه همهء زيدها را اراده كردهاى ؟ آيا زيد در كلام خودت را حاكى از تمام زيدها قرار دادهاى و آيا زيد واقع در كلام خودت را در همهء زيدها استعمال كردهاى ؟ او مىگويد خير ! من زيد صادر از خودم را موضوع قرار دادم امّا قيد و خصوصيّت اضافهاش به خودم را القاء نمودم واضح است كه در اين صورت ، عنوان حاكى ، محكّى عنه ، استعمال ، مستعمل و مستعمل فيه وجود ندارد بلكه يك فرد با حذف خصوصيّتش موضوع ، واقع شده كه در اين صورت ، عنوان استعمال تحقّق پيدا نمىكند . اين فرض ، شبيه اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن است و توضيح داديم كه مسلّما عنوان استعمال ندارد .
[ 1 ] - سؤال : اطلاقات متعارف از كداميك از دو شقّ اخير است ؟ آيا از قبيل قسم اوّل است كه لفظ را در نوع يا صنف اطلاق مىكنند و عنوان « حاكى و محكّى عنه » « لفظ و معنا » و استعمال دارد يا اينكه از مواردى است كه چيزى را موضوع قرار مىدهند و تشخّص آن را القاء مىكنند و عنوان فرد و كلّى مطرح است و . . .
جواب : اطلاقات متداول از قبيل قسم دوّم نيست بلكه از قبيل شق اوّل است كه عنوان مستعمل و مستعمل فيه دارد و شاهدش هم اين است كه :
هامش
( 1 ) - قوله « و ان اطلق ليحكم عليه بما هو فرد كليه و مصداقه . . . » .