و بالجملة : فإذا أطلق و أريد به نوعه ، كما إذا أريد به فرد مثله ، كان من باب استعمال اللفظ في المعنى ، و إن كان فردا منه ، و قد حكم في القضيّة بما يعمّه ، و إن أطلق ليحكم عليه بما هو فرد كلّيّه و مصداقه ، لا بما هو لفظه و به حكايته ، فليس من هذا الباب [ 1 ] .
شرح
لفظ و ارادهء مثل ، عنوان استعمال پيدا مىكند .
[ 1 ] - بعضى از محشّين كفايه ، عبارت مذكور را مختلف معنا كردهاند و در نتيجه نتوانستهاند بين صدر و ذيل كلام مصنّف را جمع كنند . اكنون ما آنچه را به نظر مىرسد كه با سياق عبارت مصنّف هم موافق است بيان مىكنيم .
تذكّر : ترتيب بحث گذشته چنين بود كه : مصنّف ابتداء فرمودند اطلاق لفظ و ارادهء صنف يا نوع ، عنوان استعمال ندارد سپس در عبارت « اللهم الا أن يقال . . . » از بيان قبل عدول نموده و فرمودند اطلاق لفظ و ارادهء نوع يا صنف ، عنوان استعمال دارد . اكنون در عبارت مذكور تقريبا بين دو قول قبل ، جمع مىكنند و مطلب سوّمى را بيان مىكنند كه :
اطلاق لفظ و ارادهء نوع « 1 » يا صنف آن در يك صورت ، واجد عنوان استعمال و در صورت ديگر فاقد عنوان استعمال است .
الف : گاهى متكلّم ، لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده مىكند مثلا جملهء « زيد لفظ » را اطلاق مىنمايد و براى نفس زيد تشخّصى قائل مىشود و براى معنا هم كه عبارت از نوع است ، تشخّصى قائل مىشود و همانطور كه لفظ را در معنا استعمال مىكند مىگويد زيد شخصى در كلام خودم را مرآت و حاكى از تمام زيدها قرار دادم به نحوى كه مخاطب از شنيدن آن زيد شخصى ، به نوع زيدها انتقال پيدا كند - در كلام هر متكلّمى باشد - در اين صورت ، عنوان استعمال ، مستعمل و مستعمل فيه محقّق است و
هامش
( 1 ) - مصنّف « ره » كلام خود را در مورد نوع بيان نمودهاند امّا واضح است كه نوع ، خصوصيّتى ندارد و اين « نوع » در مقابل صنف نيست بلكه از باب مثال است و بيان ايشان در صنف هم جارى است .