تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
شرح
به عبارت ديگر ، كلمهء « زيد » از دهان لافظ خارج مىشد و مقصود ما هم نفس زيد صادر از متكلّم بود سپس عنوان « لفظ » را برآن حمل مىكرديم كه دلالتى در ميان نبود و دالّ و مدلولى تصوّر نمىشد لذا در اين صورت ، عنوان استعمال ، مستعمل و مستعمل فيه وجود ندارد « 1 » . ب : اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن - مسلّما عنوان استعمال دارد « 2 » مثل اينكه مخبرى بگويد « ضرب زيد » و شما بگوئيد « زيد » در جملهء مخبر - بدون اينكه عنايتى به جملات مشابه داشته باشيد - عنوان فاعلى دارد در اين صورت حقيقتا عنوان استعمال لفظ در معنا تحقّق دارد چون شما زيد واقع در كلام خودتان را در زيدى استعمال كرديد كه در كلام مخبر بود و مستعمل و مستعمل فيه داريم مستعمل ، زيد صادر از خودتان و مستعمل فيه زيد صادر از آن مخبر است و بين مستعمل و مستعمل فيه كمال تغاير و تعدّد هست . ج و د : اطلاق لفظ و ارادهء نوع آن ، اطلاق لفظ و ارادهء صنف آن - مثال : ممكن است شما جملهء « زيد لفظ » را اطلاق نمائيد امّا « لفظ » را بر معناى زيد حمل نكنيد . زيد يك وجود خارجى است كه مشمول حركت و فعّاليّت و . . . است و عنوان « لفظ » برآن منطبق نيست زيرا معناى زيد از عالم الفاظ نيست بلكه لفظ زيد از الفاظ است بنابراين در جملهء « زيد لفظ » اگر مقصود شما اين باشد كه كلمهء « زيد » در كلام هركسى و با هر كيفيّتى باشد ، عنوان « لفظ » برآن صادق است در اين صورت مىگوئيم لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده نموده‌ايد .
هامش
( 1 ) - در مورد اين فرض مفصّلا بحث كرديم و كلام صاحب فصول « ره » را مورد بحث قرار داديم . ( 2 ) - عبارت « نعم فيما اذا اريد به فرد آخر مثله كان من قبيل استعمال اللفظ فى المعنى » مربوط به فرض مذكور است .