يخفى ، فلا يكون في البين لفظ قد استعمل في معنى ، بل فرد قد حكم في القضيّة عليه - بما هو مصداق لكلّي اللفظ « 1 » ، لا بما هو خصوص جزئيّه .
نعم فيما إذا أريد به فرد آخر مثله ، كان من قبيل استعمال اللفظ في المعنى [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - تاكنون بيان كرديم كه گاهى لفظى اطلاق امّا نوع ، صنف ، مثل و يا شخص آن اراده مىشود و گفتيم اطلاقات مذكور ، صحيح هم مىباشد و نيازى به ترخيص واضع ندارد .
سؤال : آيا همانطور كه اگر لفظى را در معنائى استعمال كنيم ، مستعمل و مستعمل فيه داريم در محلّ بحث هم آيا اطلاقات مذكور ، عنوان استعمال پيدا مىكند و در نتيجه مستعمل و مستعمل فيه داريم يا نه ؟
جواب : مصنّف بين چهار صورت مذكور ، تفصيل داده و فرمودهاند يك صورتش مسلّما عنوان استعمال ندارد و يك صورت ديگرش هم قطعا عنوان استعمال دارد و دو صورتش هم محتمل الوجهين است كه اينك بدون رعايت ترتيب عبارت متن به توضيح آنها مىپردازيم .
الف : اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن - مسلّما عنوان استعمال ندارد مثل اينكه جملهء « زيد لفظ » را اطلاق مىكرديم امّا مقصودمان همان « زيدى » بود كه از ناحيهء ما صادر و تلفّظ شده كه در اين فرض دلالتى در ميان نبود ، دالّ و مدلولى نداشتيم و موضوع قضيّهء ملفوظه و معقوله را يك شىء قرار مىداديم لذا مىگوئيم در اين صورت ، عنوان استعمال صادق نيست زيرا استعمال ، متوقّف بر لفظ و معنا مىباشد و فرض ما اين است كه نفس همان لفظ را اراده كردهايم نه معناى آن را تا اينكه در مقام استعمال مندرج شود .
هامش
( 1 ) - عبارت « و على هذا ليس من باب استعمال اللفظ بشىء » اشاره به فرض مذكور دارد .