شرح
خير ! پس معلوم مىشود سعادت و شقاوت هيچگونه ارتباطى به ماهيّت انسان ندارد و الا چگونه مىشود كه انسان فرضا يك سال يا بيشتر منطق و فلسفه بخواند و در ماهيّت انسان بحث كند ، ولى حتّى يك مرتبه هم انتقال به سعادت و شقاوت پيدا نكند پس :
اوّلا ، تصوّر ملزوم ، شما را منتقل به تصوّر لازم نمىكند .
ثانيا : آيا مسئله سعادت و شقاوت ، مربوط به ماهيّت انسان است كه اگر انسانى هم وجود پيدا نكرد و خداوند به او لباس هستى نپوشاند باز هم عاقبت بهشت و دوزخ مطرح است و آيا انسان غير موجود و انسانى كه خلق نشده و در دايرهء تكليف قرار نگرفته ، او هم مسئله بهشت و دوزخ برايش مطرح است .
پرواضح است كه حصول به بهشت و ورود به دوزخ ، عاقبت انسانهاى موجود است نه عاقبت ماهيّت انسان و اگر سعادت و شقاوت ، مربوط به ذات و ماهيّت انسان هست پس بايد مسئله دوزخ و بهشت ، تابع وجود انسان نباشد و ملياردها انسانى كه موجود نشدهاند بايد داراى سرنوشت بهشت و دوزخ باشند . بديهى است كه سعادت ، شقاوت ، حصول به بهشت و ورود به دوزخ ، اثر انسان ، وجود انسان و اعمال اختيارى اوست كه در قرآن كريم در آيه ديگر كه تقريبا مفسّر و شارح همان آيه است چنين آمده :« وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى »« 1 » اگر آيه اخير را ضميمهء آيهء قبل -وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا . . .- كنيد متوجه مىشويد كه معنايش اين است كه : سعادت ، عبارت از خوف از مقام ربوَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوىمىباشد ، و « خاف » فعل است و به شخص ، نسبت داده شده و ظهور در اراديّت و اختياريّت دارد يعنى هركس كه با اراده و اختيار نسبت به مقام رب ، خوف پيدا كرد و نفس خود را از خواهشهاى نفسانى بازداشت سعادتمند است و خوف از مقام ربوَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوىدو عمل وجودى و دو فعل اختيارى تابع وجود انسان است آيا ماهيّت انسان هم
هامش
( 1 ) - سورهء نازعات : 41 و 40 .