شرح
ضرورى است لذا وجهى ندارد كسى سؤال كند « لم جعل الانسان حيوانا » انسانيّت ، قابل انفكاك از حيوانيّت نيست تا كسى از علّت آن سؤال كند و همچنين در قضيّهء الانسان ناطق - پس قضيّهء ضروريّه موجبهء از دايرهء علّت و سؤال از علّت خارج است و همچنين قضيّهء سالبه ، وقتى مىگوئيد « الانسان ليس بحجر بالضّرورة » در اين صورت ، سؤال از علّت دربارهء حجريّت يا عدم حجريّت ، مفهومى ندارد و انسان هميشه ملازم با عدم حجريّت است و اين مطلب تازه و جديدى نيست كه علّت ، آن را بوجود آورده باشد .
امّا در قسم سوّم يعنى آن جائى كه نه ثبوت محمول ضرورى است و نه عدمش ضرورت دارد چنانچه شما محمول را براى موضوع ، ثابت كرديد ، در اين صورت ، جاى سؤال از علّت هست كه كسى پرسش كند جانب ثبوت و عدم ثبوت محمول براى موضوع ، علىالسّويه بود امّا چه شد كه جانب ثبوت ، رجحان پيدا كرد - و يا چه سبب شد كه جانب عدم ثبوت ، رجحان پيدا كرد - لذا در باب ماهيّات ممكن الوجود مىتوان از علّت سؤال نمود .
جمعبندى : 1 - در قضيّهء « الذّاتى لا يعلّل » ملاك عدم نياز تعليل مشخّص و واضح شد كه بىجهت نمىتوان گفت « الذّاتى لا يعلّل » 2 - ملاك عدم نياز به علّت ، ضرورى الثّبوت يا ضرورى العدم بودن محمول است 3 - ملاك مذكور در چهار مورد وجود دارد « 1 » .
1 - مجموع الماهيّت 2 - جنس الماهيّت 3 - فصل الماهيّت 4 - لازم الماهيّت و در غير از موارد مذكور كه مسئله ضرورى الثّبوت و ضرورى العدم ، مطرح نبوده مىتوان از علّت ، سؤال نمود مثلا نمىتوان سؤال كرد كه « لم جعل الانسان انسانا » امّا مىتوان گفت « لم وجد الانسان » چون انسانيّت براى انسان ، ضرورى است امّا وجود ، براى او ضرورت ندارد ، ماهيّت انسان ، نسبت به وجود و عدم ، متساوى است و اينچنين نيست كه يكى از طرفين براى او ضرورت داشته باشد .
هامش
( 1 ) - و ما در آن موارد ، تعبير به ذاتى مىكنيم .