شد كه : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » .
همانطور كه مشاهده كرديد در بعضى از روايات از قائل به جبر « كافر » و از قائل به تفويض « مشرك » تعبير كردهاند .
سؤال : چرا از مفوّضه به مشرك تعبير شده ؟
جواب : چون او « ممكن الوجود » را مانند پروردگار متعال ، مستقل در تأثير فرض كرده درحالىكه ما معتقديم « واجب الوجود » استقلال در تأثير دارد نه ممكن الوجود .
و اينكه مفوّضه « ممكن » را در بقاء ، غير محتاج به علّت دانسته و او را مستقل فرض كرده ، كانّ نظرشان اين است كه ممكن در بقاء « واجب الوجود » و مستقل در تأثير هست و اعمالش هيچ ارتباطى به خداوند ندارد لذا او در مسألهء استقلال ، براى خداوند كانّ شريكى قائل شده - و هو مشرك - « و جعل غير اللّه مستقلا كما انّ اللّه تعالى يكون مستقلا » .
سؤال : چرا از قائل به جبر « كافر » تعبير شده ؟
جواب : شايد علّتش اين باشد كه جبريّه ، تمام اعمال را مستقيما به خداوند ، اسناد مىدهند و ارادهء انسانها را به هيچ نحو در اعمال ، مؤثّر نمىدانند و حتّى بالاتر ، آنها مىگفتند اشياء ، هيچگونه تأثيرى در خواصّشان ندارند خلاصه اينكه آنها مستقيما تمام اعمال را مرتبط به خداوند مىدانند لذا جاى اين سؤال و اشكال ، پيش مىآيد كه :
« ظلم » از نظر عقل ، يك فعل قبيحى مىباشد حال اگر ظلم كه يك عمل خارجى است ، تحقّق پيدا كرد به نظر آنها و لازمهء كلام آنها اين است كه اصلا آن ظلم ، مستند به « ظالم » نيست و مستقيما استناد به پروردگار جهان پيدا مىكند پس هنگامى كه ظلم و ستمى تحقّق پيدا مىكند نعوذ باللّه فاعل آن ، پروردگار جهان است و ارتباطى به من و شما و انسانها ندارد و بديهى است كه اگر كسى چنان مطلبى را قائل شود ، محكوم به كفر است .
در بعضى از روايات چنين آمده « التفويضى يهود هذه الامّة » .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 496
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٩٦