ما ثابت كرديم كه قول به جبر و قول به تفويض محكوم به بطلان است و نتيجه ، اين مىشود كه :
لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين
اعمال اختيارى و اعمال خارجى انسان كه احكامى بر آنها مترتّب هست در عين اين كه با ارادهء انسان ، تحقّق پيدا مىكند و آن اعمال مسبوق به اراده هست - همانطور كه در پاسخ مفوّضه گفتيم - باعث استقلال براى انسان نمىشود - بلكه نفس انسان با عنايت خداوند متعال ، داراى قدرت خلاقيّت اراده مىباشد - و بشر ، استقلال در تأثير ندارد و معناى استقلال را بيان كرديم كه :
انسان مىتواند تمام راههائى را كه موجب عدم تحقّق « فعل » مىشود كنترل كند و تمام موانع ايجاد را بر طرف نمايد و هر چيزى كه بخواهد مانع تحقّق فعل شود ، انسان بتواند آنها را از بين ببرد و درعينحال ، اين امر به طور كلّى و مطلق در « ممكن الوجود » تصوّر نمىشود زيرا ممكن الوجودى كه اصل وجودش حدوثا و بقاء نيازمند به علّت هست و در هر لحظهاى محتاج افاضهء علّت هست چگونه مىتواند ادّعاى استقلال كند و مانند مفوّضه بگويد من در ايجاد فعل و اثر ، صددرصد مستقل هستم .
يكى از طرق و چيزهائى كه موجب عدم تحقّق فعل مىشود ، عبارت از نبودن نفس فاعل هست ، انسان - فاعل - نمىتواند نبود و عدم خود را مانع شود وجود و عدم فاعل در اختيار خود فاعل نيست لذا انسان و فاعل مختار نمىتواند ادّعاى استقلال در تأثير و ايجاد داشته باشد .
تذكّر : هيچگاه نبايد « استقلال » در فعل و « اختياريّت » آن را با هم مخلوط نمود ما هم ادّعا مىكنيم كه افعال انسان ، صددرصد اختيارى و ناشى از اراده مىباشد و هم اراده ، مربوط به قدرت نفسانى انسان هست و هيچگونه نقصى در آن تصوّر نمىشود امّا درعينحال ، استقلال در تأثير هم براى انسان ، ثابت نيست .