شرح
وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق آن كلّى وضع نمايد كه :
اگر لفظ را در برابر و براى آن كلّى وضع كند ، مىگويند « وضع عام » و « موضوع له » هم عام است مانند : اسماء اجناس - رجل ، مرئه و انسان -
امّا چنانچه واضع ، لفظ را در برابر مصاديق و افراد آن كلّى وضع نمايد ، مىگويند « وضع عام » ولى « موضوع له » خاص است - مانند حروف « 1 » -
مثلا واضع در مورد كلمه « من » كه از حروف جارّه است كلّى ابتداء را لحاظ نموده امّا لفظ « من » را براى مصاديق خارجيّه - ابتداء بصره ، ابتداء كار ، ابتداء مطالعه و . . . - وضع نموده است .
تذكّر : در مواردى كه واضع ، معناى كلّى را تصوّر مىكند دو عمل مىتواند انجام دهد : الف - لفظ را براى معناى كلّى وضع نمايد ب - مىتواند لفظ را براى معناى كلّى وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق و افراد ، وضع نمايد .
گاهى هم واضع ، معناى جزئى را تصوّر مىكند - مىدانيم كه جزئيّت شىء به تشخّصات و خصوصيّات و وجودات خارجيّه است - و مىگويد لفظ زيد را براى فلان ذات مع التّشخص وضع نمودهام مثلا پدرى مولود و فرزند خود را در نظر مىگيرد و مىگويد لفظ « زيد » را براى او وضع كردهام كه در اصطلاح مىگويند ، وضع خاص و موضوع له هم خاص است .
لازم به تذكّر است كه در قسم اخير وقتى واضع ، معناى جزئى را لحاظ نمود ، بايد لفظ را براى همان معناى جزئى وضع كند و امكان ندارد كه معناى جزئى را تصوّر كند ، امّا لفظ را براى كلّى وضع نمايد .
هامش
( 1 ) - مصنّف « ره » بعدا بيان مىكنند كه وضع ، موضوع له و مستعمل فيه حروف عام است نه خاص - مثال مذكور را نمىپذيرند -