و ذلك لأنّ العامّ يصلح لأنّ يكون آلة للحاظ أفراده و مصاديقه بما هو كذلك ، فإنّه من وجوهها ، و معرفة وجه الشّيء معرفته بوجه ، بخلاف الخاصّ ، فإنّه بما هو خاصّ ، لا يكون وجها للعام ، و لا لسائر الأفراد ، فلا يكون معرفته و تصوّره معرفة له ، و لا لها - أصلا - و لو بوجه [ 1 ] .
شرح
مصنّف « ره » اكنون به توضيح عدم امكان قسم رابع - وضع خاص و موضوع له عام - مىپردازند .
[ 1 ] - اشكال : چرا در مواردى كه معناى كلّى را تصوّر مىكنيم هم مىتوانيم لفظ را براى كلّى وضع نمائيم - وضع عام و موضوع له عام - و هم مىتوان لفظ را براى كلّى وضع نكرد بلكه براى مصاديق آن وضع نمود - وضع عام و موضوع له خاص - به خلاف عكس مسئله يعنى :
چرا نمىتوان معناى جزئى را تصوّر ولى لفظ را براى كلّى وضع نمود - وضع خاص و موضوع له عام -
شايد در به دو نظر به ذهن انسان خطور كند كه فرقى بين آن دو نيست يعنى مىتوان معناى جزئى را تصوّر نمود ولى لفظ را براى كلّى وضع نمود مخصوصا با توجّه به نكتهاى كه مصنّف « ره » در صفحهء اوّل كتاب كفايه ذكر كردهاند كه :
بين كلّى و مصاديق آن - عام و افراد آن ، انسان و مصاديق آن - از نظر خارج ، اتّحاد و از نظر مفهوم ، مغايرت وجود دارد . مفهوم انسان با مفهوم زيد مغاير است يعنى وقتى لفظ انسان را مىشنويد « زيد » در ذهن شما نمىآيد و همچنين وقتى كلمهء « زيد » را مىشنويد مفهوم انسان به ذهن شما نمىآيد و همچنين در خارج مشاهده مىكنيم انسان و زيد دو موجود نيستند بلكه يك موجود هستند لذا با توجّه به نكتهء مذكور :
چرا اگر كلّى را تصوّر كنيم ، مىتوانيم لفظ را براى افراد و مصاديق آن وضع نمائيم امّا اگر جزئى - افراد - را تصوّر كنيم ، نمىتوان لفظ را براى كلّى وضع نمود به عبارت