خلاصه : ادلّه و وجوه مرجّحهء آنها هيچگونه اثر و فائدهاى ندارد .
سؤال : اگر لفظ امر در كتاب و سنّت وارد شد ، و قرينهاى نبود تا معنايش براى ما مشخّص شود در اين صورت وظيفهء ما چيست ؟
به عبارت ديگر ، شما - مصنّف - ادلّه و وجوهى را كه در تعارض احوال ذكر كردهاند نپذيرفتيد پس در تعارض احوال چه كنيم ؟
جواب : اگر در كتاب و سنّت به لفظ امر برخورد نموده و ترديد پيدا كرديد كه آيا طلبى مطرح است يا نه به عبارت ديگر اگر امر ، نسبت به چيزى صادر شد و براى شما آشكار نشد كه آيا آن امر به معناى طلب است يا اينكه مفهوم ديگرى دارد و در نتيجه شك كرديد كه طلبى به شىء متعلّق شده يا نه ، از نظر « عمل » مىتوانيد به اصل برائت رجوع نمائيد امّا از نظر لفظ نمىتوان « امر » را بر طلب يا غير طلب حمل نمود .
آرى اگر لفظ امر در معنائى « ظهور » پيدا كند ، نفس ظهور دليل بر اعتبار دارد و اصالت الظّهور يك اصل مهمّ معتبر عقلائى است خواه آن معناى ظاهر ، مفهوم و معناى حقيقى لفظ باشد خواه مجازى .
در استعمالات مجازى هم اصالت الظّهور حجّيّت دارد مثلا كلمهء اسد در جملهء « رأيت اسدا يرمى » در رجل شجاع ، ظهور دارد منتها ظهور آن مستند به قرينه هست خلاصه اينكه اگر لفظ امر در معنائى ظهور پيدا نكرد آن ادلّه و وجوه مرجّحه اثرى ندارد .
شما - مصنّف - يك قاعدهء كلّى را بيان كرديد چرا صريحا پاسخ مسئله را بيان نفرموديد ؟
بعيد نيست كه لفظ امر - از بين معانى لغوى - ظهور در « طلب » و خواستن داشته باشد البتّه خواه منشأ ظهور ، اين باشد كه موضوع له لفظ امر « طلب » باشد و همچنين مانعى هم
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٠٤