تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
شرح
من اعظم القضايا » - كه گفته شده امر در مفهوم حادثه استعمال گشته شما - مصنّف - فرموديد « امر » در معناى شىء استعمال شده ، اكنون سؤال ما از شما اين است كه : در مثال جاء زيد لامر كذا ، « غرض » را از حرف لام استفاده مىكرديم امّا در مثال اخير - امر كربلا من اعظم القضايا - عنوان مصداق حادثه بودن را از چه چيز استفاده مىكنيد در اين‌گونه موارد اگر معناى « امر » را حادثه بدانيم مفهوم جمله ، صحيح و درست است - حادثة كربلا من اعظم القضايا - امّا اگر كسى بگويد عنوان حادثه مطرح نيست بلكه به جاى آن بايد مفهوم شىء را قرار داد ، معناى جملهء مذكور صحيح نيست . اگر « امر » به معناى « شىء » باشد و به كربلا اضافه شود ، معنايش غلط است و چنانچه بگوئيد مقصود ما مصداق حادثه است ، اشكال ما به شما اين است كه چه كلمه‌اى دلالت بر مصداق حادثه مىكند ؟ لفظى وجود ندارد كه دلالت بر مصداق نمايد . خلاصه : فرمايش مصنّف در استعمال امر به معناى غرض و جملهء « جاء زيد لامر كذا » صحيح امّا نمىتوان ايراد و كلام ايشان را نسبت به تمام معانى سرايت داد . جمع‌بندى : از معانى مذكور فقط دو معنا براى لفظ امر مورد قبول هست . 1 - گاهى امر به معناى طلب حدثى - فى الجملة « 1 » - كه معناى اشتقاقى « 2 » دارد ، استعمال مىشود مانند امر زيد عمروا بكذا . 2 - گاهى هم به معناى « شىء » استعمال مىشود البتّه بديهى است كه لفظ « شىء » جامد و داراى معناى غير اشتقاقى هست مانند رأيت اليوم امرا عجيبا اى شيئا عجيبا ، امّا شأن ، فعل ، فعل عجيب ، غرض ، حادثه و امثال آن از معانى امر نيست بلكه لفظ امر در تمام موارد مذكور به معناى « شىء » استعمال شده ، منتها شىء خاص و شىء كه مصداق
هامش
( 1 ) - يعنى المخصوص بالخصوصيّات المبحوث عنها فى الجهات الآتية . ر . ك : حقائق الاصول 1 / 142 . ( 2 ) - أمر ، مأمور و مأمور به از آن مشتق مىشود .