متناسب و نزديك به يكديگر باشد :
توضيح ذلك : همانطور كه محقّق شريف هم فرمودند ، اگر مفهوم شىء و ذات در معناى مشتق ، مأخوذ باشد ، عرض عام ، داخل فصل مىشود - البتّه با قطع نظر از اشكال ما كه ناطق و امثال آن ، فصل حقيقى نيستند . -
امّا چنانچه مصداق شىء و ذات در معناى مشتق ، اخذ شود ، - ما مثال را تغيير نمىدهيم ، در همان مثال « الانسان ناطق » - معناى ناطق چنين مىشود : « الانسان الذى له النطق » .
سؤال : آيا مىتوان در معناى ناطق « انسان » را اخذ نمود ؟
جواب : خير ! زيرا انسان ، نوع ، و نوع ، مركّب از جنس و فصل است و نمىتوان نوعى را كه خود از جنس و فصل ، مركّب است ، يك جزء معناى فصل و ناطق قرار داد .
بهعبارت ديگر : ناطق به تنهائى فصل انسان است امّا ، شما مصداق شىء و ذات را در معناى مشتق و ناطق ، اخذ نموده و هنگام معنا كردن مىگوئيد يك جزء معناى ناطق ، انسانى است كه انسان ، خودش از جنس و فصل ، مركّب است ، نوعى را كه مجموعهء جنس و فصل است شما جزء معناى فصل قرار داديد و اين امر ، ممتنع است .
مثلا اگر كسى از شما معناى ناطق را سؤال كند ، شما نبايد آن را چنين معنا كنيد « الانسان الذى له النّطق » و نوع را در معناى فصل و جزء فصل قرار دهيد لذا اگر محقّق شريف ، تالى فاسد شق دوّم را دخول نوع در فصل مىدانست هم بين دو تالى فاسد ، تناسب بود و هم نيازى به تعويض و تغيير مثال ، پيدا نمىشد .
خلاصه : در صورت اخذ مصداق شىء در معناى مشتق ، نوع ، داخل فصل مىشود و چيزى كه مركّب از جنس و فصل است جزء فصل قرار مىگيرد و نيمى از فصل را تشكيل مىدهد « و هذا ممتنع » .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٥٩