شرح
تذكّر : تا اينجا برداشت و استفادهء مصنّف از كلام صاحب فصول را بيان كرديم .
برداشت مصنّف از كلام صاحب فصول نادرست است
نكته : برداشت و تفسير مصنّف را از كلام صاحب فصول ، بيان كرديم لكن صاحب فصول اصلا چنان مطلبى را نفرموده و تصرّفى در موضوع قضيّه ننمودهاند . بيان ذلك : كلمهء « ذات » كه در عبارت صاحب فصول ، اخذ شده ، آن ذاتى نيست كه در موضوع قضيّه باشد بلكه مقصود از « ذات » همان مصداق ذات است كه در جانب محمول - در مشتق - و ضاحك و كاتب ، اخذ شده « 1 » و ايشان تصرّفى در موضوع قضيّه ننموده بلكه موضوع ، همان « انسان » مطلق هست ، صاحب فصول خواستهاند بفرمايند « 2 » : در قضيّهء فرضا « الانسان كاتب » نزاع و بحث ما در « محمول » قضيّه است كه آيا در معناى مشتق و كاتب ، مصداق ذات كه انسان باشد ، مأخوذ است يا نه و اصلا ايشان دخالتى در موضوع قضيّه ننموده بلكه موضوع بر اطلاق خودش باقى است و در نتيجه خواستهاند كلام محقق شريف و انقلاب قضيّهء ممكنه به ضروريّه را به اين بيانهامش
( 1 ) - و شاهدش اين است كه كلمهء ذات در عبارت مذكور ، دنبالهء عبارت قبل است كه مقصود از كلمهء « ذات » در هر دو عبارت ، همان ذاتى است كه در مشتق - ضاحك - مأخوذ و محل نزاع هست كه عين عبارت مذكور را از كتاب فصول هم به زودى نقل خواهيم كرد . و مصنّف هم آن را در متن قبلى آوردهاند : الف : ثم قال يمكن أن يختار الوجه الثانى ايضا و يجاب بان المحمول ليس مصداق الشىء و « الذات » مطلقا . . . ب : و در دنبال آن چنين آوردهاند : لكنه قدس سرّه تنظر فيما افاده بقوله و فيه نظر لان « الذات » المأخوذة مقيّدة بالوصف . . . -
( 2 ) - البتّه فرمايش ايشان صحيح يا نادرست است ، بحث ديگرى است ولى اينچنين نيست كه مانند برداشت مصنّف « ره » واضح الفساد باشد .