تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
شرح
الكاتب ليس به انسان له الكتابة بالضّرورة » يعنى انسان مقيّد به عدم كتابت نمىتواند « انسان له الكتابة » باشد . خلاصه : اگر موضوع قضيّه ، مقيّد به وجود وصف و قيد باشد ، جانب ايجابش ضرورت دارد و چنانچه موضوع ، مقيّد به عدم وصف شد ، جانب سلبش ضرورت دارد . ج : موضوع قضيّه ، انسان مطلق است يعنى موضوع به نحو اطلاق ملاحظه شده ، نه مقيّد به وصف است نه مقيّد به عدم وصف . تذكّر : در كلام صاحب فصول ، اشاره‌اى به فرض اخير نشده .

ايراد مصنّف نسبت به بيان صاحب فصول

مرحوم آقاى آخوند ، عبارت صاحب فصول را به كيفيّت مذكور معنا كرده و لذا اشكال مهمّى به صاحب فصول نموده‌اند كه : كلام شما هيچ‌گونه ارتباطى با بيان محقّق شريف ندارد زيرا نظر محقّق شريف اين است كه قضيّه‌اى كه مادّه‌اش ذاتا امكان بود - در صورت اخذ مصداق شىء و ذات در مفهوم مشتق - به ضروريّه منقلب مىشود . محقّق شريف فرموده‌اند قضيّهء ممكنهء « الانسان كاتب » اگر معنايش « الانسان انسان له الكتابة » « 1 » باشد ، انقلاب به ضروريّه پيدا مىكند امّا شما - صاحب فصول - در بيان انقلاب ممكنه به ضروريّه در موضوع قضيّه ، تصرّف نموده و گفتيد « الانسان الكاتب انسان له الكتابة » يا « الانسان الغير الكاتب ليس به انسان له الكتابة » بحث ما ، در موردى نبود كه كسى در موضوع قضيّه ، تصرّف و دخالت نمايد بلكه بحث در موردى است كه
هامش
( 1 ) - يعنى در صورتى كه مصداق شىء و ذات را در معناى مشتق اخذ كنيم .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 349 | الشيخ فاضل اللنكراني