موضوع به نحو اطلاق باشد .
به عبارت ديگر در علم منطق قضايائى داريم كه مواد و جهات مختلفى دارند از جمله ضروريّه ، ممكنه ، وقتيّه و امثال آنها در تمام تقسيمات مذكور ، نفس موضوع را در نظر گرفته نه موضوع با وصف محمول را زيرا اگر موضوع با تقيّد به محمول ، عنوان موضوعيّت پيدا كند ، جهت تمام قضايا « ضرورت » مىشود و ديگر قضيّهء ممكنه نداريم مثلا اگر مقصود از قضيّهء « زيد عالم » ، « زيد العالم عالم » باشد ، آن قضيّه ، ضروريّه است و نامش ضروريّه به شرط محمول است و همچنين در « الانسان الضّاحك ضاحك » كه . . .
و اگر موضوع قضيّه ، مقيّد به عدم محمول شود ، ضرورت سلب ، پيدا مىكند مانند « الانسان الغير الكاتب ليس بكاتب بالضّرورة » .
خلاصه : اگر موضوع قضيّه به محمول ، مقيّد شود ، ضرورت ايجاب و اگر به عدم محمول مقيّد باشد ، ضرورت سلب پيدا مىكند .
با بيان شما - صاحب فصول - نمىتوان كلام محقّق شريف را تصحيح نمود زيرا :
محقّق شريف فرمودهاند اگر مصداق شىء در معناى مشتق مأخوذ باشد ، قضيّهاى كه جهتش امكان و موضوعش مطلق است - تقيّد به وجود يا عدم وصف ندارد - به قضيّهء ضروريّه منقلب مىشود امّا شما در مقام توجيه كلام محقّق شريف ، موضوع قضيّه را مقيّد نموده و فرموديد منظور از كلمهء « انسان » ، « الانسان الكاتب » است و صورت قضيّهء موجبه به اين شكل است « الانسان الكاتب انسان له الكتابة » و قضيّهء سالبهاش به اين نحو است « الانسان الغير الكاتب ليس به انسان له الكتابة » - و جهت هر دو قضيّه ، ضرورت است - بين كلام شما و بيان محقّق شريف ، اختلاف و فاصله كلّى وجود دارد پس توجيه شما غير صحيح است .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 350
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٥٠