شرح
شما آن را به دو قضيّه ، منحل مىكنيد - علّت انحلال چيست -
جواب : به خاطر دو نكته :
1 - اگر اوصاف از نظر مخاطب و مستمع مجهول باشند ، جنبهء خبرى و صورت قضيّه پيدا مىكنند اگر شما به دوستتان گفتيد « جاءنى زيد العالم » و او نمىدانست كه زيد ، داراى مقام علمى هست ، در اين صورت ، شما به حسب ظاهر كلمهء « العالم » را به عنوان وصف ذكر كردهايد امّا كانّ دو خبر و دو مطلب را براى دوست خود بيان كردهايد يكى مجىء زيد و ديگرى عالميّت زيد پس « زيد العالم » با اينكه از نظر ادبى صفت و موصوف است امّا در واقع ، يك قضيّه است و در حقيقت به دوست خود چنين گفتهايد « جاءنى زيد و هو عالم » كما اينكه اگر خبرى براى مخاطب ، مفيد فايده نبود - به علّت اينكه مخاطب ، نسبت به آن خبر مطلع بود - و شما آن را به صورت يك قضيّه ، بيان كرديد در اين صورت با اينكه ظاهرا قضيّه است امّا باطنا وصف است يعنى در عين حال كه قضيّهء شما موضوع و محمول دارد ولى در حقيقت ، صفت و موصوف است مثلا دوستتان مىدانست كه زيد ، عالم است ، شما هم به صورت جملهء خبريّه گفتيد « زيد عالم » قضيّه مذكور در واقع به صورت صفت و موصوف - زيد العالم - هست زيرا خبر را چنين تعريف كردهاند « ما افاد المستمع فائدة تامّة » حال اگر مستمع ، آگاه به عالميّت زيد است در اين صورت ، قضيّهء مذكور حقيقتا نسبت به او عنوان خبر پيدا نمىكند .
2 - نكتهء ديگر : در منطق ، راجع به عقد الوضع - موضوع - قضايا ، اختلافى بين شيخ الرّئيس « 1 » و فارابى « 2 » هست كه :
هامش
( 1 ) - مختصرى از احوال او را در امر پنجم از مقدّمات كتاب ، بيان كرديم .
( 2 ) - ابو نصر محمد بن محمد بن طرخان بن أوزلغ الحكيم المشهور ، صاحب التصانيف فى الفلسفة و المنطق و الموسيقى و غيرها من العلوم ، اقام ببغداد برهة ثم ارتحل الى مدينة حرّان ثم رجع الى بغداد ثم سافر الى