تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
و ان كان المقيّد بما هو مقيّد على أن يكون القيد داخلا ، فقضيّة ( الإنسان ناطق ) تنحلّ في الحقيقة الى قضيّتين إحداهما قضيّة ( الإنسان إنسان ) و هي ضروريّة ، و الأخرى قضيّة ( الإنسان له النّطق ) و هي ممكنة [ 1 ] .
شرح
اين چنين نيست كه قيد هم در رديف مقيّد ، عنوان محمولى داشته باشد بلكه آن ، خارج از دائرهء محمول است . در فرض مذكور ، قضيّهء حمليّهء « الانسان ضاحك « 1 » » به اين صورت درمىآيد : « الانسان انسان له الضّحك » لكن قيد و وصف مذكور - له الضّحك - خارج از دائرهء محمول است ، محمول ، عبارت است از « انسان » البتّه تقيّد انسان به ضحك ، يك امر تبعى و آلى و داخل در دائرهء محمول است اما قيد - له الضّحك يا له الكتابة - خارج از محمول است . نتيجه : اگر محمول قضيّه را به نحو مذكور ، تصوّر كنيم ، حق با محقّق شريف است زيرا قضيّهء ممكنهء خاصّه به ضروريّه ، انقلاب پيدا مىكند چون مادّهء قضيّه ، قبل از تجزيه و تحليل مزبور از نظر منطق « امكان » بود امّا وقتى مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كرديم و گفتيم معناى قضيّهء « الانسان ضاحك انسان له الضّحك است » و محمول را « انسان » قرار داديم و قيد « له الضّحك » را خارج از دائرهء محمول به حساب آورديم قضيّهء مزبور به « الانسان انسان » منقلب مىشود كه قضيّهء اخير ، ضروريّه است و قضيّهء ضروريّه‌اى واضح‌تر از « الانسان انسان » نداريم زيرا در قضيّهء مزبور ، موضوع ، عين محمول هست و شىء بر خودش حمل شده كه در فرض مذكور ، حق با محقّق شريف است امّا بيان مزبور ، صرف فرض است و با واقعيّت تطبيق نمىكند بلكه چيزى كه با واقعيّت تطبيق مىكند اين است كه اكنون به توضيح آن مىپردازيم . [ 1 ] - ب : اگر محمول مقيّد چنين باشد كه : هم ذات محمول و هم قيد بر موضوع ،
هامش
( 1 ) - در فرض مزبور مثال محقّق شريف قضيّه « الانسان ضاحك يا كاتب » بود نه « الانسان ناطق »