تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شرح
قيد و موصوف به وصف است . 2 - بايد آن قيد و وصف را ملاحظه كنيم اگر قيد از قبيل ناطقيّت باشد ، در اين صورت ، ثبوت ناطقيّت براى انسان ، ضرورت دارد امّا اگر وصف و قيد از قبيل ضحك و كتابت باشد ، در اين صورت ، آنها براى انسان ، ضرورت ندارند « 1 » يعنى انسان مىتواند ضاحك و كاتب باشد ولى كتابت و ضحك براى انسان ضرورتى هم ندارد . به‌خلاف انسانيّت كه براى انسان ضرورت دارد . با حفظ دو مقدّمهء مذكور از شما - محقّق شريف ، سؤال مىكنيم : شما فرموديد مادّه و جهت قضيّه « الانسان ضاحك » امكان خاص است ، حال اگر ما مصداق شىء را در معناى ضاحك اخذ كنيم و قضيّه به اين صورت درآيد « الانسان انسان له الضّحك » آيا جهت قضيّهء مذكور از امكان خاص به ضرورت منقلب مىشود ؟ شما مىبينيد كه هيچ‌گونه انقلابى صورت نگرفته معناى « الانسان ضاحك » عبارت است از « الانسان انسان له الضّحك » اما واضح است كه نفس انسانيّت ، براى انسان ، ضرورت دارد نه انسان مقيّد و موصوف به ضحك و كتابت . به عبارت ديگر قبلا جهت و مادّهء قضيّه ، امكان خاص بود اكنون هم كه مصداق شىء و ذات در معناى مشتق ، اخذ شده باز هم مادّه‌اش امكان خاص است بدون تحقّق انقلاب . خلاصه بيان صاحب فصول : امكان دارد كه ما وجه دوّم - اخذ مصداق شىء در معناى مشتق - را اختيار كنيم و هيچ انقلابى صورت نگيرد به‌نحوىكه بيان كرديم تا اينجا فرمايش صاحب فصول را بيان كرديم . اكنون بايد ببينيم نظر مصنّف « ره » در اين باره چيست .
هامش
( 1 ) - اصلا مورد شقّ ثانى جائى است كه قيد ، ضرورى نباشد مانند ضاحك و كاتب كه ثبوتشان براى انسان ، ضرورت ندارد .