تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
اگر گفتيم زيدى كه ضرب از او منقضى شده ، ضارب نيست ، آن قضيّه ، صحيح و دال بر مجازيّت است زيرا اگر مشتق - ضارب - در اعم ، حقيقت باشد در اين صورت « زيد المنقضى عنه الضرب » هم « كان ضاربا » . به عبارت ديگر ، قضيّهء سالبه درعين‌حال كه مقيّد است دلالت بر مجازيّت هم مىكند چون قائل به اعم نمىتواند بگويد « زيد المنقضى عنه الضّرب ليس بضارب » زيرا نزد قائل به اعم ، زيدى كه ضرب از او منقضى شده حقيقتا عنوان ضاربيّت دارد لذا ايراد شما - كه گفتيد اگر قضيّهء سالبه ، مقيّده باشد « غير مفيد » و اثبات مجازيّت نمىكند - وارد نيست . بنابراين ما قضيّهء سالبه ، تصوير نموديم و از آن نتيجه گرفتيم ، استعمال ضارب در منقضى عنه المبدأ مجاز است نه حقيقت . ب : قوله « و ان اريد تقييد السّلب فغير ضائر بكونها علامة . . . » . در قضيّهء سالبهء « زيد ليس بضارب » قيد را مربوط به حرف سلب مىدانيم و حرف سلب را از اطلاق خارج مىنمائيم يعنى زيد و ضارب ، مطلق است امّا حرف سلب قضيّهء ، مقيد است به اين ترتيب : « زيد ليس فى حال الانقضاء بضارب » يعنى براى زيد ، عدم ضاربيّت در حال انقضاء ، متحقّق است . شما مشاهده نموديد كه ما قضيّهء سالبهء مقيّده ، تصوير نموديم كه هم صحّت سلب ، صحيح و هم دليل بر مجازيّت مشتق در منقضى است زيرا : اگر مشتق در اعم ، حقيقت باشد ، نمىتوان گفت « زيد ليس فى حال الانقضاء بضارب » چون بنا بر قول به اعم ، حال انقضاء با حال تلبّس ، تفاوتى ندارد و مشتق نسبت به هر دو حقيقت است . پس با توجّه به قضيّهء سالبهء مقيّده ، نتيجه مىگيريم كه مشتق در خصوص متلبّس ، حقيقت است - صحّت سلب علامت مجاز است -