قلت : لا يكاد يكون لذلك ، لكثرة استعمال المشتقّ في موارد الانقضاء ، لو لم يكن بأكثر [ 1 ] .
شرح
هيچگونه تضادّى ندارند امّا كلمهء « قائم » يك معناى انصرافى دارد و آن متلبّس به قيام فى الحال است و همچنين معناى انصرافى كلمهء « قاعد » عبارت است از متلبّس به قعود فى الحال و دو معناى انصرافى مذكور با يكديگر متضادّند و تضادّى « 1 » كه در مرتكز عرفى هست مربوط به معناى انصرافى است نه مربوط به معناى حقيقى - معناى وضعى -
نتيجهء گفتار ما اين است كه هم بين « قائم و قاعد » تضاد هست و هم شما نمىتوانيد بگوئيد مشتق در خصوص متلبّس ، حقيقت است .
[ 1 ] - جواب : انصراف به سبب و منشأ نياز دارد و بىجهت ، مطلق به بعضى از افراد انصراف پيدا نمىكند و در منشأ انصراف ، نظراتى هست .
مثلا مولا فرموده : « اعتق رقبة » چون رقبهء مؤمنه ، نسبت به رقبهء كافره ، كاملتر است ، « اكمليّت » موجب انصراف نمىشود .
يا فرضا اگر افراد رقبهء مؤمنه ، بيش از كافره باشد ، كثرت وجود و تكثّر افراد ، سبب انصراف نمىشود .
گاهى منشأ انصراف ، كثرت استعمال است ، اگر مطلق ، كثيرا ما در بعضى از افرادش استعمال گردد و براى مطلق از كثرت استعمال ، يك حالت ثانوى بوجود آيد بهنحوىكه وقتى انسان ، مطلق را بشنود ، همان افراد به ذهنش انسباق پيدا كند ، در اين صورت ، كثرت استعمال ، منشأ انصراف و مورد پذيرش است و الا اكمليّت فرد يا كثرت وجود و امثال آنها منشأ انصراف نيست .
مصنّف به مستشكل ، پاسخ مىدهند : شما كه مىگوئيد قائم و قاعد انصراف به
هامش
( 1 ) - تضاد بين « قائم و قاعد » و « اسود و ابيض » .