و يمكن حلّ الإشكال بأنّ انحصار مفهوم عامّ بفرد - كما في المقام - لا يوجب أن يكون وضع اللفظ بإزاء الفرد دون العامّ ، و إلا لما وقع الخلاف فيما وضع له لفظ الجلالة ، مع أنّ الواجب موضوع للمفهوم العامّ ، مع انحصاره فيه تبارك و تعالى [ 1 ] .
شرح
عاشورائى كه قتل سالار شهيدان در آن اتّفاق افتاده در سال شصت و يك هجرى بوده امّا بعدا كه ما به روز عاشورا عنوان مقتل الحسين ( عليه السّلام ) مىدهيم آن ذات - زمان - باقى نيست زيرا زمان ، منقضى مىشود همانطور كه مبدأ ، انقضاء پيدا مىكند و اگر نفس زمان منقضى شده و ذاتى براى شما باقى نمانده ، چگونه متلبّس به مبدأ و منقضى عنه المبدأ تصوّر مىكنيد به عبارت ديگر وقتى ذاتى نباشد چگونه مىتوانيد بحث كنيد كه آن وصف ، حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ - فى الحال - هست يا اينكه حقيقت در اعم از متلبّس و منقضى است - موصوفى نداريم تا بحث كنيم كه وصفش حقيقت در چيست -
خلاصهء اشكال : در بحث مشتق بايد ذات در حال انقضاء ، باقى باشد ولى در مورد اسم زمان ، ذات - زمان - منقضى مىشود علاوه بر اينكه مبدأ منقضى مىشود و اگر زمان منقضى شد ، ديگر ذاتى نداريم تا آن را حفظ كنيم و بگوئيم آن ذات ديروز كذا بوده و امروز كذا هست لذا دخول اسم زمان در بحث مشتق ، محلّ اشكال واقع شده .
[ 1 ] - جواب : از شما مىپذيريم كه در مورد اسم زمان منقضى عنه المبدأ تصوّر نمىشود ، چون ذات - زمان - باقى نيست تا انقضى عنه المبدأ تصوّر شود امّا لازمهء اشكال شما اين نيست كه اسم زمان را از محلّ بحث ، خارج نمائيم . ممكن است اسم زمان براى اعمّ از منقضى و متلبّس ، وضع شده باشد منتها نسبت به آن ، منقضى عنه المبدأ تصوّر نمىشود .