شرح
حقيقى زيرا شما لفظ موضوع للكل را در جزء ، استعمال نمودهايد يعنى لفظ را در عين جاريه استعمال و قيد وحدتش را الغاء ، در عين باكيه استعمال و قيد وحدت آن را الغاء نموديد .
پاسخ مصنّف ، نسبت به بيان صاحب معالم : « لو تنزّلنا عن ذلك فلا وجه للتّفصيل . . .
و ذلك لوضوح ان الالفاظ لا تكون موضوعة الا لنفس المعانى بلا ملاحظة قيد الوحدة و الا لما جاز الاستعمال . . . » . مصنّف تقريبا دو جواب نسبت به كلام صاحب معالم بيان نموده كه جواب دوّم ايشان مهم است :
1 - بديهى است كه موضوع له الفاظ ، ذوات معانى بدون دخالت قيد وحدت است « 1 » .
2 - برفرض كه بپذيريم موضوع له الفاظ ، مقيّد به قيد وحدت است سؤال ما اين است كه :
شما فرموديد لازمهء استعمال لفظ در اكثر از معنا الغاء قيد وحدت و در نتيجه ، استعمال مذكور مجازى مىشود زيرا لفظ موضوع للكل در جزء استعمال شده ، آيا بعد از الغاء قيد وحدت چيزى به جاى آن قرار مىدهيد يا نه .
اگر چيزى به جاى قيد وحدت نمىآورديد مىگفتيم لفظ موضوع للكل در جزء ، استعمال شده ، لذا آن استعمال ، مجازى است مثلا عنوان « كتاب » نام مجموعهاى از اوراق است اگر شما مقدارى از صفحات كتاب را از آن حذف و باز هم لفظ كتاب را برآن اوراق اطلاق كنيد ، استعمالتان مجازى است زيرا لفظ موضوع براى كل را در جزء ،
هامش
( 1 ) - مسامحهاى كه در كلام مصنّف هست : مرحوم آقاى آخوند در عبارت « لو تنزلنا عن ذلك . . . » پذيرفتند يعنى فرض قبول كردند كه قيد وحدت در موضوع مدخليّت دارد امّا در قسمت بعد همان عبارت فرمودند « لوضوح ان الالفاظ لا تكون موضوعة الا لنفس المعانى بلا ملاحظة قيد الوحدة . . . » و مدخليّت قيد وحدت را در موضوع له انكار كردند خلاصه اينكه بعد از فرض قبول مفهومى ندارد كه آن را انكار كنند .