و منها : عدم صحّة السّلب عن الفاسد ، و فيه منع ، لما عرفت [ 1 ] .
شرح
قدر جامعى كه داراى عنوان و اسم خاصى باشد ، نتوانستيم معرّفى كنيم ولى بالاخره از طريق آثار عبادات ، آنهم آثار متعدّد توانستيم قدر جامعى تصوير نمائيم مثلا در مورد نماز گفتيم لفظ صلات ، براى چيزى وضع شده كه ناهى از فحشاء و منكر ، معراج مؤمن و قربان كلّ تقى است و لذا يكى از ادلّهء خودمان را هم تبادر ، ذكر كرديم ولى شما اعمّىها :
با اينكه چندين راه ، براى تصوير جامع ، طى كرديد ، بالاخره نتوانستيد يك جامعى كه هم صحيح و هم فاسد را شامل شود ارائه دهيد امّا اكنون يكى از ادلّهء خود را تبادر نام بردهايد . سؤال ما از شما اين است كه آن جامع و معناى عامّى كه شامل عبادت صحيح و فاسد شود كدام است و بالاخره يك معناى مجهول به تمام معنا كه نه خودش مشخّص است و نه آثار معيّنى دارد چگونه متبادر به ذهن مىشود ؟
نتيجه : شما نمىتوانيد تبادر را يكى از ادلّهء خود به حساب آوريد .
2 - عدم صحّت سلب
[ 1 ] - يكى ديگر از علائم حقيقت ، عدم صحّت سلب است « 1 » اعمّى مىگويد مثلا نماز فاسد را موضوع و عنوان صلات را با آن معناى ارتكازى ، محمول قرار داده ، مىبينيم آن قضيهء حمليّه ، صحيح است يعنى قضيّهء « الصّلاة الفاسدة صلاة » صحيح و قضيّهء مذكور كاشف از حقيقت است . قوله : « و فيه منع لما عرفت » . اشكال : اگر قضيّهء مذكور با عنايت و مسامحه ، صحيح باشد ، حمليّهء مجازيّه و مانندهامش
( 1 ) - صحيح نيست بگوئيم « الصّلاة الفاسدة كصلاة الحائض ليست بصلاة » .