شرح
توضيح ذلك : استعاره ، نوعى از مجاز « 1 » است كه در آن علاقهء مشابهت تحقّق دارد مانند استعمال لفظ اسد در رجل شجاع به علاقهء مشابهت امّا سكّاكى در مورد استعاره ، نظر خاصّى دارد و آن را از اقسام مجاز در كلمه نمىداند بلكه مىگويد استعاره هم نوعى حقيقت است و لفظ اسد در مثال مذكور در غير ما وضع له استعمال نشده بلكه در موضوع له خود كه همان حيوان مفترس است استعمال شده منتها در ذهن خود تنزيلى مىكنيم و مىگوئيم حيوان مفترس كه موضوع له لفظ اسد است داراى دو فرد و دو مصداق مىباشد يك فرد حقيقى كه همان حيوانى است كه معمولا در جنگل زندگى مىكند و يك فرد ادّعائى به نام رجل شجاع و اين فرد ادّعائى را مصداق حقيقى معناى اسد قرار مىدهيم - ادّعاء - لكن اين ادّعا ارتباطى به عالم لفظ ندارد و در لفظ هيچگونه ، تغيير و تغيّرى حاصل نشده و نتيجهاش اين است كه لفظ در معناى حقيقى استعمال شده و مجازى در كلمه تحقّق ندارد .
اعمّى مىگويد ، ما نظير بيان سكّاكى را در ما نحن فيه جارى نموده و مىگوئيم :
موضوع له اوّلى لفظ صلات ، آن نمازى است كه تامّ الاجزاء و الشرائط باشد مثلا نماز دهجزئى ، منتها بر نماز هفت جزئى ، - نمازى كه بعضى از اجزاء را ندارد و در بعضى از حالات ، وارد است - و نماز فاسد هم لفظ صلات را به زعم حقيقت بهنحوىكه سكّاكى مىگويد ، اطلاق مىكنيم يعنى در ادّعا و قلب خود چنين تنزيلى مىكنيم كه نماز فاسد هم يكى از مصاديق واقعى صلات است و در نتيجه ، هم استعمال لفظ صلات بر صحيح حقيقت است و هم بر نماز فاسد .
هامش
( 1 ) - مجاز در كلمه .