شرح
بگوئيد لازمهء عقلى عدم حدوث استعمال تا بعد الوضع اين است كه استعمال از وضع متأخّر باشد و نتيجه هم بر همين تأخّر مترتّب مىشود نه بر عدم حدوث استعمال « و هذا اصل مثبت » و اصل مثبت به عقيدهء مصنّف « ره » و بسيارى از محقّقين ، حجّيّت ندارد .
نتيجه : استصحاب عدم حدوث استعمال نمىتواند چيزى را ثابت كند ، آرى اگر تأخّر را ثابت مىكرد براى ما كارساز و مفيد مىبود امّا چون عنوان تأخّر ، لازم عقلى عدم حدوث استعمال است لذا عنوان مذكور ، ثابت نمىشود و در نتيجه مىگوئيم :
اصالت تأخّر حادث نه پشتوانهء عقلائى دارد و نه از نظر شرعى دليلى بر حجّيّت آن قائم شده است .
اشكال ديگر : شما به اصالت تأخّر استعمال ، استناد مىكنيد ، ممكن است فرد ديگر به اصالت تأخّر وضع ، استناد نمايد زيرا « وضع » - تعيّنى يا تعيينى - هم يكى از حوادث است و شما نمىدانيد كه اين وضع ، قبل الاستعمال بوده يا بعد الاستعمال و لذا يك اصالت تأخّر حادثى هم در وضع جريان پيدا مىكند و در نتيجه دو اصل ، مطرح مىشود يكى اصالت تأخّر استعمال و ديگرى اصالت تأخّر وضع و آن دو با يكديگر تعارض و تساقط مىكنند .
خلاصه : كسانى كه به اصالت تأخّر استعمال تمسّك كردهاند ، راهشان مردود و غير قابل اعتناء بود .
2 « 1 » - بعضى هم خواستهاند به اصالت عدم نقل ، تمسّك كنند و بگويند بايد خطاب « صلّ عند رؤية الهلال » را بر معناى لغوى حمل نمود .
هامش
( 1 ) - همانطور كه قبلا بيان كرديم فرض مسئله ، اين است كه : اگر قائل به ثبوت حقيقت شرعيّه شديم و با استعمالى از استعمالات شارع برخورد نموديم ولى تاريخ استعمال براى ما مجهول بود يعنى ندانستيم كه خطاب « صلّ » قبل از ثبوت حقيقت شرعيّه بوده يا بعد از ثبوت ، در اين صورت ، وظيفه چيست ؟