شرح
مثلا در تعريف انسان مىگوئيم « بانّه حيوان ناطق » كه حيوان به عنوان جنس و ناطق - به هر معنائى كه باشد - به عنوان فصل انسان مطرح است و از آن مجموعه - جنس و فصل - تعبير به « نوع » مىكنند .
و از دو كلّى از كلّيّات خمس به عرض ، تعبير مىشود و مقصود از عرض چيزى است كه داخل در ذات و ذاتيّات نيست و خارج از جنس و فصل است و هيچگونه دخالتى در آن دو ندارد ، واضح است كه عرض در برابر ذات و ذاتيّات است و براى آن ، تقسيمى كرده و گفتهاند عرض گاهى ذاتى و گاهى غريب است امّا هر دو در عرض بودن مشترك هستند .
سؤال : عرض ذاتى كدام است و عرض غريب چيست ؟
جواب : براى تشخيص عرض ذاتى از عرض غريب ، اعراض « 1 » و موارد آن را تحقيق و تتبّع كرده و نه مورد براى آن بيان كردهاند .
قسم اوّل « 2 » : آن چيزى كه خارج از ذات شىء است - و در محلّ بحث ، خارج از ذات موضوع « 3 » مىباشد - و در عين حال بر ذات ، عارض مىشود كه گاهى در عروضش هيچگونه واسطهاى ندارد .
قسم دوّم « 4 » : گاهى از اوقات ، واسطه در آن دخالت دارد كه خود بر دو نوع است :
الف : گاهى واسطه ، داخليّه است يعنى ذاتيّات و جنس ، واسطه مىشود كه آن بر شىء ، عارض شود ، يا فصل واسطه مىشود كه آن عارض شىء و انسان شود و الا
هامش
( 1 ) - لازم به تأكيد است كه بحث ما دربارهء عرض - كه در مقابل جنس ، فصل ، ذات و ذاتيات هست - مىباشد .
( 2 ) - كه خود به سه قسم ، تقسيم مىشود .
( 3 ) - موضوع ، همان چيزى است كه از عوارضش بحث مىشود .
( 4 ) - كه جمعا به شش قسم ، منقسم مىگردد .