شرح
اوّلى ذاتى ب : حمل شايع صناعى ، براى تشخيص معناى حقيقى كه گفتيم قضيّهء حمليّه تشكيل مىدهيم ، اگر « حمل » ما حمل اوّلى ذاتى باشد - كه بين موضوع و محمول يا اتّحاد مفهومى يا اتّحاد ماهوى برقرار است بهنحوىكه بيان كرديم - در اين صورت كشف مىكنيم كه معناى حقيقى اسد ، همان موضوع قضيّهء حمليّه است به عبارت ديگر ، درمىيابيم كه موضوع له لفظ اسد - كه محمول قضيّه است - همان است كه شما در موضوع قضيّه حمليّه قرار دادهايد - الحيوان المفترس - امّا اگر قضيّه حمليّه به نحو حمل شايع صناعى بود ، ديگر كشف نمىكنيم كه معناى موضوع با محمول يكى است بلكه متوجّه مىشويم كه موضوع قضيّهء حمليّه يكى از مصاديق حقيقى محمول است « 1 » مانند قضيّهء « زيد انسان » كه حمل شايع صناعى دارد و ما از قضيّهء مذكور هيچگاه كشف نمىكنيم كه لفظ انسان براى زيد وضع شده - موضوع له لفظ انسان ، زيد نيست - بلكه در مىيابيم كه زيد يكى از مصاديق حقيقيهء معناى انسان است و اگر از مصاديق حقيقى معناى انسان نمىبود ، نمىتوانستيم بگوئيم « زيد انسان » همانطور كه در نظيرش : اگر زيد ، يك رجل شجاع باشد ، آيا مىتوانيم يك قضيّهء حمليّه تشكيل دهيم و بگوئيم « زيد اسد » ؟ خير ! بلكه مىتوانيم بگوئيم « زيد ليس بأسد » لذا مىگوئيم قضيّهء « زيد انسان » با « زيد ليس باسد » هر دو صادق است و زيد ، مصداق حقيقى معناى انسان و در جملهء دوّم با اينكه زيد ، كمال شجاعت را دارد امّا مصداق حقيقى اسد نيست .
هامش
( 1 ) - البته در مواردى كه محمول و محمول عليه - موضوع - كلّى و فرد باشند مانند « هذا الجسم ابيض » نه در مواردى كه مثلا هر دو كلّى باشند فرضا اگر ما جسم كلّى را موضوع قرار دهيم و بگوئيم « الجسم ابيض » در اين صورت نسبت بين جسم و ابيض عموم و خصوص من وجه مىباشد و معناى قضيّه مذكور اين نيست كه جسم ، مصداق حقيقى ابيض است زيرا ما اجسام غير ابيض هم داريم بلكه مفهومش اين است كه بين آن دو مىتواند اتّحادى برقرار باشد .