ثمّ إنّ عدم صحّة سلب اللفظ - بمعناه المعلوم المرتكز في الذّهن اجمالا كذلك - عن معنى تكون علامة كونه حقيقة فيه ، كما أنّ صحّة سلبه عنه علامة كونه مجازا في الجملة « 1 » .
شرح
شده است در اين صورت : قولى هست كه مىگويد اصالت عدم قرينه را ضميمهء تبادر مىكنيم ، و از راه اين اصل ثابت مىنمائيم كه تبادر ، مستند به خود لفظ بوده است و قرينهاى مطرح نبوده . مصنّف « ره » فرمودهاند كلام مذكور ، مردود است زيرا :
اصالت عدم قرينه يك اصل عقلائى است و اصلى نيست كه « لا تنقض اليقين بالشّك » بتواند به آن كمك كند و عقلاء در موارد شك در قرينه ، اصل مذكور را به كار نمىگيرند اينجاست كه ما به عقلاء مراجعه و سؤال مىكنيم كه شما در چه مواردى به اصل مذكور رجوع مىكنيد پاسخى كه آنها مىدهند اين است كه :
در مواردى كه در مراد متكلّم شك داشته باشيم از اصالت عدم قرينه كمك مىگيريم مثلا اگر متكلّمى بگويد « رأيت اسدا » و ما موضوع له اسد را هم بدانيم كه حيوان مفترس است امّا ندانيم كه مراد متكلّم ، معناى حقيقى اسد است يا مجازى ، در اين صورت ، اصالت عدم قرينه را جارى مىكنيم و مىگوئيم او معناى حقيقى اسد را اراده كرده است .
امّا در مواردى كه مراد متكلّم معلوم است و مىدانيم او از اين لفظ ، حيوان مفترس را اراده كرده است امّا نمىدانيم به صورت حقيقت ، اراده نموده يا مجاز - نمىدانيم تبادر ، مستند به خود لفظ بوده يا به كمك قرينه حاصل شده - در اين صورت ، عقلاء به اصالت عدم قرينه ، اعتناء نمىكنند .
خلاصه : در مواردى كه شك داريد كه آيا تبادر به خود لفظ ، مستند است يا به كمك قرينه حاصل شده نمىتوان اصالت عدم قرينه را جارى كرد .
هامش
( 1 ) - الف : متعلّق بقوله « مجازا » يعنى صحّة السلب علامة كونه مجازا فى الجملة إما فى الكلمة - كما هو المشهور - او فى غيره كما يراه السّكاكى و يأتى تفصيله ر . ك حقائق الاصول 1 / 44 . -