ثمّ إنّ هذا فيما لو علم استناد الانسباق إلى نفس اللفظ ، و اما فيما احتمل استناده الى قرينة ، فلا يجدي أصالة عدم القرينة في إحراز كون الاستناد إليه ، لا إليها - كما قيل « 1 » - لعدم الدّليل على اعتبارها إلا في إحراز المراد ، لا الاستناد [ 1 ] .
شرح
انسان باشد و هيچ اشكالى ندارد كه علم تفصيلى ، متوقّف بر علم اجمالى ارتكازى باشد و مستلزم « دور » هم نمىباشد .
ب : مصنّف در اين بخش ، مسألهء تبادر را به نحو ديگرى مطرح نمودهاند كه :
تبادرى كه نزد اهل محاوره حاصل مىشود ، علامت حقيقت در نزد شخص جاهل به وضع مىباشد .
توضيح ذلك : فرضا ما هيچيك از معانى « ماء » را نمىدانيم امّا وقتى به فردى كه اهل لسان و آشناى به لغات است مىگوئيم « جئنى بالماء » و او براى ما آب را حاضر مىكند ، كشف مىكنيم كه معناى ماء ، عبارت است از آب لذا علم من به معناى حقيقى ماء توقّف بر تبادر معناى ماء در ذهن آن فرد آشنا به زبان عربى دارد و در نتيجه : علم من به معنى حقيقى از راه علم او به معناى حقيقى پيدا شده است .
[ 1 ] - يكى از نكات مهم در مورد تبادر ، اين است كه بايد احراز كنيم كه تبادر مربوط به خود لفظ است و قرينهاى در ميان نبوده و اين مسئله از سه حالت خارج نيست .
1 - گاهى يقين داريم تبادر ، مستند به حاقّ لفظ است كه در اين صورت ، تبادر ، علامت حقيقت است .
2 - گاهى يقين داريم كه تبادر ، مستند به خود لفظ نيست بلكه بر اثر وجود قرينه حاصل شده در اين صورت ، تبادر بىاثر است و نشانهء حقيقت نيست .
3 - امّا اگر ندانستيم كه تبادر ، مستند به نفس لفظ است يا به كمك قرينهاى حاصل
هامش
( 1 ) - ر . ك : قوانين الاصول / 13 .