تلف شدن مرهون : مال رهنى در دست مرتهن امانت است ؛ از اين رو ، در صورت تلف شدن آن نزد وى - جز در صورت كوتاهى - ضامن نيست . 29 با از بين رفتن مرهون به سبب آفتى آسمانى يا زمينى ، رهن باطل مىگردد 30 و چنانچه كسى مال رهنى را تلف كند ، بدل ( مثل يا قيمت ) آن از او گرفته مىشود و در اين صورت ، رهن همان بدل خواهدبود . در ثبوت اين حكم تفاوتى ميان تلف كننده از راهن ، مرتهن و غير آن دو نيست . 31
منافع مرهون : منافع مرهون ، اعم از منافع موجود در زمان رهن و منافع پديد آمده پس از آن ، و نيز منافع منفصل همچون فرزند به دنيا آمده و ميوهء چيده شده ؛ و منافع قابل انفصال ، مانند پشم گوسفند و منافع متصل همچون فربه شدن حيوان ، ملك راهن است . بدون شك ، منافع متصل داخل در رهن است ؛ ليكن نسبت به دخول منافع منفصل يا قابل انفصال در رهن ، بدون شرط آن در عقد رهن ، اختلاف است . مشهور ، بين منافع موجود در زمان رهن و منافع پديد آمده پس از رهن تفصيل داده و در اوّل ، به عدم دخول - جز در فرض شرط دخول آن - و در دوم ، به دخول - جز در فرض شرط عدم دخول آن - قائل شدهاند . برخى نيز بين منافع منفصل و منافع قابل انفصال تفصيل داده ، در اول قائل به خروج و در دوم ، قائل به دخول آن در رهن شدهاند . 32
استيفاى دين از مرهون : چنان كه گذشت هيچ يك از راهن و مرتهن جز با اجازهء ديگرى نمىتواند در مال رهنى تصرف كند ؛ ليكن در موارد زير مرتهن مىتواند حق خود را از مرهون استيفا نمايد :
1 . چنانچه راهن قبل از اداى دين بميرد و مرتهن بيم انكار دين توسط ورثه داشته باشد ، و نزد قاضى شهود قابل قبول نيز نداشته باشد ، مىتواند بدون مراجعه به ورثه ، دين خود را از مال رهنى استيفا كند ، هرچند راهن در فروختن مال رهنى يا استيفاى دين از آن ، او را وصى خود قرار نداده باشد . 33 برخى ، نداشتن بيّنه ( - - - ) بيّنه ) را شرط ندانسته و استيفاى دين ، حتى با وجود آن را جايز دانستهاند . 34
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: موسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت ( ع )
ص٢٠٥