حبه
حَبّه : يك دانه جوِ متوسط ، نه بزرگ و نه كوچك .
حبّه واحد وزن ، برابر يك سوم قيراط است . « 1 » براى تعيين وزن درهم و دينار گفتهاند : هر درهم شش دانق و هر دانق هشت حبّهء جو متوسط است . در نتيجه وزن يك درهم برابر 48 دانهء جو خواهد بود . وزن يك دينار ، يك درهم و سه هفتم درهم است . در نتيجه ، وزن يك دينار برابر 68 حبّه و چهار هفتم حبّه خواهد بود .
مبناى توزين درهم ( - - ) درهم ) و دينار ( - - ) دينار ) در باب زكات و نيز ديات اين وزن است . « 2 »
حبيس
حَبيس : عين مملوكى كه منافعش براى جهتى ياعنوانى حبس شدهاست ( - - ) حبس ) .
حتف انف
حَتْف انف : مردن به مرگ طبيعى .
حتف به معناى مرگ و انف به معناى بينى است . كاربرد تركيبى اين دو واژه به صورت « حتف انفه » اصطلاحى است براى كسى كه به مرگ طبيعى - بدون كشته يا غرق شدن و مانند آن - بميرد ( - - ) مرگ ) .
حج
حج : آهنگ خانهء خدا كردن براى به جا آوردن مناسك ويژه در موسم خاص . « 1 »
عنوان حج ، بابى مستقل در فقه است كه از احكام آن در اين باب به تفصيل سخن گفتهاند .
حكم : حج از اركان اسلام است و بر هر مكلّفى در طول عمر با دارا بودن شرايط آن ، يك بار واجب مىشود . به حج واجب به اصل شرع - و نه با نذر و مانند آن - از اين جهت كه از اركان دين است « حَجّة الاسلام » ( - - ) حجة الاسلام ) گويند . « 2 »
وجوب حج فورى است ؛ بدين معنا كه در نخستين سال استطاعت ( - - ) استطاعت ) بايد انجام گيرد و در صورت عدم امكان ، در سال بعد به جا آورده مىشود و تأخير آن از سال استطاعت بدون عذر ، گناه كبيره ( - - ) گناه كبيره ) است . « 3 »
حج گاه با نذر ، عهد ، قسم ، بطلان حج پيشين و اجير شدن جهت نيابت ، واجب
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 31 / 135 .
( 2 ) 15 / 174 - 175 .
1 جواهر الكلام 17 / 220 .
2 220 - 223 .
3 223 - 225 .