و واجباتى را كه شرط صحّت آنها مباشرت است تعبّدى دانست . « 2 »
3 . برپايهء ديدگاه منسوب به مشهور قدماى اصوليان ، تعبّدى بر واجباتى اطلاق مىشود كه حكمت و مصلحت وجوب ، يعنى غرض شارع از تشريع آنها براى مكلّف روشن نيست ، مانند نماز . ولى در توصّلى غرض روشن است ، مانند نجات دادن غريق . « 3 »
برخى معاصران ، واجبات را به تقرّبى و توصّلى تقسيم كرده و تقرّبى را اعم از تعبّدى دانسته و گفتهاند : مراد از تقرّبى واجباتى هستند كه قصد قربت در آنها شرط است و خود بر دو دستهاند : يكى واجباتى كه عنوان عبادت و پرستش بر آنها صدق مىكند ، مانند نماز و حج و ديگرى واجباتى كه - هرچند اطاعت به شمار مىروند ولى - مصداق عبادت نيستند ، مانند زكات . تنها دستهء اوّل مصداق تعبّدى محسوب مىگردد . « 4 »
موارد شك : اگر در تعبّدى يا توصّلى بودن واجبى به يكى از دو معناى اوّل ، ترديد حاصل شود ، حكم به تعبّدى يا توصّلى بودن مورد مشكوك مبتنى بر اين مطلب است كه اصل در واجبات ، تعبّدى بودن است يا توصّلى بودن . اگر اصل ، تعبّدى بودن باشد ، نتيجهء حكم به تعبّدى بودن واجب مشكوك ، براساس تعريف نخست ، اشتراط قصد قربت و برپايهء تعريف دوم ، مباشرت است ؛ ولى اگر اصل بر توصّلى بودن باشد ، نتيجه ، عدم اشتراط قصد قربت بنابر تعريف نخست و عدم لزوم مباشرت بنابر تعريف دوم خواهد بود . « 5 »
مستحبّات نيز همچون واجبات ، به تعبّدى و توصّلى تقسيم مىشوند . « 6 »
تعتعه
تعتعه : درماندگى و ترديد در سخن .
تعتعه در اصل به معناى سردرگمى و درماندگى هنگام سخن گفتن است ؛
هامش
( 2 ) . محاضرات فى اصول الفقه ( مسلسل 43 ) 1 / 493 - 496
( 3 ) . اصول الفقه 1 / 66
( 4 ) . تهذيب الاصول ( امام خمينى ) 1 / 111
( 5 ) . افاضة العوائد 1 / 161 - 162 ؛ الهداية فى الاصول 1 / 231 ؛ درر الفوائد 1 / 100 - 102 ؛ اصول الفقه 1 / 66 - 70 ؛ محاضرات فى اصول الفقه ( مسلسل 43 ) 1 / 496 - 498
( 6 ) . بدائع الأفكار / 293 .